مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
 
 
 
نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392

رهروان یزید، سینه زن های حسین(ع)

به نام خدای ما کوخ نشینان

چند روز دیگر ماه محرم با به قول خودمان ماه حسین(ع) آغاز می شود.

در این ایام هرکس سعی می کند ارادت خود را به یک شکلی به خاندان حسین(ع) نشان دهد.

یکی سینه می زند، یکی زنجیر، یکی نوحه می خواند، یک نذر می دهد، آن یکی به زیر علم می رود و دیگری خود را سقا می کند و خلاصه در این عزاداری هر یک نقشی را بر عهده می گیرند.

خب قاعدتا انتظار می رود از این جماعت که اگر از آنها این سوال پرسیده شود که چرا این کار را انجام می دهید؟ هریک دلیلی قانع کننده و منطقی داشته باشد اما وقتی در واقعیت پیش می رویم در کنار برخی انسان های اندیشمند، قریب به اتفاق یا از روی احساسات به این کار روی می آورند و یا به این کار طبق روال گذشته عادت کردند.

یکی از مواردی که در دین اسلام بر آن تاکید فراوان شده است نعمت عقل و عقلانیت است.

کتاب قرآن، نهج البلاغه، نهج الفصاحه، اصول کافی هر یک قسمت هایی را به این موضوع اختصاص داده اند تا جایی که عقل به عنوان رسول باطنی شناخته شده است و تفکر کردن معادل 70سال عبادت شناخته شده است.

با این نگاهی که اسلام و مکتب تشیع به انسان دارد، انتظار می رود که این فرد که به عزاداری می رود، قبل از رفتن اندکی به خود بیاندیشد که چرا من به عزاداری می روم؟ اصلا حسین(ع) کیست؟ یزید کیست؟ چرا باید حسین(ع) در مقابل یزید قیام کند؟ و... و پس از پاسخ دادن به این سوال ها با آگاهی به این مجالس برود و اگر معتقد است که راه حسین(ع) خوب و راه یزید بد است، ادامه دهنده راه آنها باشد یا نباشد.

یک ویژگی برجسته مساله عاشورا بحث ظلم و مبارزه با آن است.

در فرهنگ عاشورایی انسان ظالم و ظلم یک مساله بد و انسانی که در برابر ظلم می ایستد و مبارزه با ظلم یک مساله خوب شناخته می شود.

از کسی که معتقد است که حسینیان و کارهایشان پسندیده و یزیدیان و کارهایشان ناپسند است، انتظار می رود کارهای پسندیده را انجام و از کارهای ناپسند خودداری کند اما آنچه که در واقعیت مشاهده می کنیم این است که کارهای یزیدیان را بد می دانیم اما در عمل به نوعی رهرو یزیدیان هستیم.

شاید ما هیچگاه ظلم یزید را انجام ندهیم که در روز عاشورا جنایت کنیم اما هر کدام از ما می توانیم در نوع خود ظلم کنیم.

هر یک از ما در جامعه نقش و وظایف و مسئولیت هایی داریم که کوتاهی در هر یک خود ظلم به دیگران و قرار گرفتن در لشکر یزید است.

آن کارمندی که با رشوه یا کم کاری های خود در ارائه خدمات به مردم ظلم می کند بی شک در زمره لشکر یزید قرار می گیرد.

آن مهندس ناظر که در نظارت خود کوتاهی می کند و به انسان ها ظلم می کند.

آن شهروندی که زباله های خود را  در طبیعت و شهر رها می کند بی شک جز ظالمان است.

آن مدیری که با بی تدبیری های خود، زندگی مردم را مختل می کند ظالم است.

آن خودروسازی که خودروهای ناقص به شهروندان می اندازد ظالم است.

آن استاد دانشگاه که سواد ندارد و مطالب کپی پیست شده، خورد دانشجویان می دهد ظالم است.

آن معلمی که به دانش آموزان درس نمی دهد ظالم است.

آن کاسبی که در ارائه خدمات به مشتری کوتاهی می کند ظالم است.

و خیلی دیگر از دوستان ظلم می کنند که شمردن آن طولانی می شود.

خلاصه اگر هر یک از ما وظیفه خود را به درستی انجام دهیم و سعی کنیم در عمل ظلم نکنیم بی شک هم تنفر خود را از یزیدیان نشان داده ایم و هم مولایمان حسین(ع) از ما راضی است و اینجاست که جمله "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" معنی پیدا می کند و ما سربلند می توانیم بگوییم که شیعه حسینی هستیم و در همه زمان ها و مکان ها نه تنها ظلم نمی کنیم بلکه مبارزه فکری و عملی نیز با ظلم و ظالمان را سرلوحه خود قرار داده ایم.

پس بیایید از امروز هر یک از ما به نوبه خود ظلم نکنیم یا اگر ظلم می کنیم دیگر به یزید و یزیدیان بد بیراهی نگوییم. 

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : شنبه چهارم آبان 1392

شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت ؟

شيخ بي درنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ي نامساوي تقسيم نمود!!
و گفت : سالهاست که هيچ عاقلي! بين دو راهي علم و ثروت گير نميکند.....
مريدان در حاليکه انگشت به دندان گرفته ولرزشي وجودشان را فرا گرفت
گفتند:  يا شيخ ما را دليلي عيان ساز تا جان فدا کنيم .....
شيخ گفت :در عنفوان جواني مرا دوستي بود که با هم به مکتب ميرفتيم ، دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم...
حالا او پورشه داره...من پوشه...او اوراق مشارکت دارد،ومن اوراق امتحاني...او عينک آفتابي من عينک ته استکاني...او بيمه زندگاني.من بيمه
خدمات درماني...او سکه و ارز...من سکته و قرض....
سخن شيخ چون بدينجا رسيد مريدان نعره اي جانسوز برداشته و راهي کلاسهاي
آموزش اختلاس گشتندي ....

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : جمعه پنجم مهر 1392

رستوران های بین راهی یا باج گیرهای مدرن؟

چند روز پیش با اتوبوس از تهران عازم شیراز شدیم.

قبل از آن برای شام یک ساندویچ از نوع هایدا تهیه کردم.

تجربه چند ساله من به خاطر سفرهای متعدد به این نقطه رسیده است که قبل از سوار شدن به اتوبوس شام تهیه کنم. هرچند این روزها برخی از اتوبوس ها شام می دهند اما ترجیح می دهم که شام سبکی مثل ساندویچ آن هم از نوع سردش (کالباس) تدارک ببینم.

در بین راه اتوبوس در یک مرکز رستوران بیرونی در استان قم ایستاد، ابتدا به دیدار مستراح رفتم و پولی به نگهبان سرویس بهداشتی ها دادم و  بعد از اقامه نماز به سراغ شام رفتم. چون اتوبوس زیاد تکان می خورد و حالتی شبیه به تهوع به آدم دست می دهد و از آنجا که غذای کالبای انسان را تشنه می کند، معمولا با ساندویچ یک نوشابه هم تهیه می کنم.

به سراغ مغازه دار اولی که رفتم نوشابه 300سی سی که در شهر 700تومان می فروشند را به قیمت 1000تومان اعلام کرد.

منصرف شدم و به مغازه بعدی رفتم و گفت نوشابه دارم داغ است و قیمت آن 1000است.

خلاصه برگشتم به مغازه اولی.

این بار او طلبکار بود و به نوعی برنده این مساله که خواست اندکی پرو بازی دربیاورد که وقتی با برخورد من مواجه شد کوتاه آمد.

خلاصه قیمت نوشابه را که نگاه کردم 675تومان  از طرف شرکت اعلام شده بود که با حساب و کتاب کوچه بازاری برآورد کردم که اگر قیمت آن صوری باشد 700تومان قیمت خوبی است که با احتساب هزینه حمل و نقل در کنار 4درصد ارزش افزوده ،100تومان بر روی هر بطری قابل قبول است و قیمت 800تومان قابل توجیه می باشد اما آن 200تومان دیگر انسان را یاد راهزن های دوران تاریخی می اندازد.

خلاصه ساندویچ را کوفت کردیم و کلی در ذهن خودمان به زمین و زمان و سازمان میراث فرهنگی و اداره کل میراث فرهنگی و سازمان های نظارتی و فرهنگ عجیب و غریب مردم و آقای عدالتخواه غرولند می کردیم که این چه وضعیش است؟

روز عادی، جلوی چشم همه، فروشنده رسمی و دارای مجوز،یک نوشابه 300 سی سی را به قیمت خون پدرش به ما می فروشد و هیچ کس هم پاسخ گو نیست.

پیش خود فکر کردم که اگر قرار بر این باشد که بخواهم با وی دربیافتم نه امکان و وقتش فراهم است و نه شخصیت انسان اجازه می دهد که شخصا برخورد کنم. تلفنی هم در کار نیست و تماس گرفتن با 124 هم حکایت نامه فرستادن به معشوقی دست نیافتنی است.

حال که دولت ها و اصناف به خصوص در زمان دولت عدالتخواه قیمت ها را افسارگسیخته بالا بردند و همچنان می برند حداقل کاری کنند و نظارتی کنند تا دیگر برخی مردم از خدا بی خبر این افسار را گسیخته تر نکنند.

یاد خاطرات برخی ها افتادم که راست و یا دروغ می گفتند در زمان آن خدابیامرز(پهلوی ها) قیمت یک کبریت در سراسر ایران یک اندازه بود.

هرچند این قضیه خاطره ای است اما اگر همین خاطره به واقعیت نرسد و سیستم توزیع کالا را مناسب نکنیم و نظارتی نداشته باشیم به مروز زمان گردشگر های خود را از دست می دهیم.

گردشگر خارجی کسی است که قبل از وارد شدن به ایران قیمت ها را بررسی می کند و اگر متوجه تفاوت باجگیرانه چنین قیمت هایی بشود و این مورد را بازتاب دهد بقیه گردشگران این مسائل را ارزیابی و تحلیل می کنند و کشورهای دیگر را مورد هدف گردشگری خود قرار می دهند.

گردشگران داخلی هم که وقتی تفاوت قیمت را دیدند چون انحصاری نیست بلافاصله تغییر مسیر می دهند و به  سراغ بقیه می روند و به مرور از تعداد مشتریان این مرکز کم خواهد شد.

و مسافرانی هم که مجبور هستند در این مرکز توقف کنند، سعی می کنند در سفر بعدی از شهر تهیه کنند.

به هر حال این بود خاطره ای از من که قطعا برای خیلی ها پیش آمده است که گفتیم که بعد نگفتند، نگفتید.

در پایان امیدوارم که در آینده بالاخره سیستم توزیع ما یکسان شود که این نابسامانی ها را شاهد نباشیم.

به امید آن روز

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه سوم مهر 1392

سفرنامه عباس اقبال آشتیانی در گذر از مرودشت 

در میان اوراقی که از مرحوم عباس اقبال آشتیانی به کتابخانه ی مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران رسیده است اوراقی چند از سفر نامه او به شیراز و گذر از مرودشت در سال1303 شمسی وجود دارد که طبع آن برای دوستان آن مرحوم و دوستداران آثار ادبیش خالی از فایده نیست، لذا صفحاتی چند از مجله ی یغما را به درج آن اختصاص داده شده است.


صبح چهارشنبه ساعت7 از دهبید حرکت کردیم. جاده جدید که انگلیس ها در موقع تسلط پلیس جنوب درست کرده اند.با جاده ی کاروانی قدیم فرق دارد و از کنار رودخانه نمی گذرد. در قادر آباد 25 فرسنگی جاده به خرابه های شهر تاریخی پاسارگاد وجلگه ی مرغاب نزدیک می شود ولی مشهد مرغاب یا مشهد مادر سلیمان که مقبره ی کوروش است قریب نیم فرسنگ از جاده کنار است به همین جهت زیارت آن برای ما ممکن نشد.


از نزدیکی سعادت آباد شش فرسنگ بعداز قادر آباد یک نوع جنگل های تنکی شروع می گردد که درخت های آن هیزم اهالی این حدود را می دهد و از بعد از تنگه سعادت آباد که سابقا یکی از دزد گاه های خطرناک بوده یکی دیگر از شعب نهر پلوار شروع می شود و از این به بعد جاده به واسطه نیزار های طبیعی ودرخت های جنگلی بسیار مصفاست.


مقارن یک ساعت بعد از ظهر به سیوند چهار فرسنگی شیراز رسیدیم. این آبادی کنار نهر پلوار قرار دارد و فاصله ی آن تا تخت جمشید و استخر بیش از چهار فرسنگ نیست.


سیوند جزء بلوک خفرک است و اهالی آن فارس و رعیت قوام الملک می باشند. آبادی بسیار قشنگ وخوش منظری است خانه های آن در دامنه ی کوه شمال شرقی وباغات آن در دشت است و رودخانه از پایین کوه جنوب غربی عبور می کند و متوجه بلوک مرودشت است.
الان که این سطور را می نویسم ساعت شش بعد از ظهر است. در کنار پلوار نشسته ام و یکی از باغبان ها مقداری انگور برایم آورده و بعد از شستن در نهر تاریخی پلوار آن ها را جلوی من گذاشته است.من افسوس می خورم که مقدار آن از حوصله ی بنده زیادتر است و رفیقی ندارم که در خوردن با من مصاحبت کند.


اهالی سیوند غیر از فارسی معمولی زبان خاصی از شعب فارسی قدیم دارند هر وقت به آن تکلم می کنند بی اختیار سابقه ی تاریخی زبان فارسی به خاطرم می آید و یقین می کنم که فرس قدیم وپهلوی یعنی زبان کتیبه های میخی و پهلوی و نقش رجب و استخر که چهار پنچ فرسنگ بیش از این آبادی فاصله ندارد و نسبت به این زبان به اصطلاح اروپایی ها longue mere شمرده می شوند. چندان با یکدیگر فرق نداشته اند و این همان زبانی است که اردشیر وشاپور و داریوش و خشایارشا هم در همین نواحی به همان تکلم می کرده وکتیبه های خود را به آن نوشته اند.


صبح ساعت شش از سیوند حرکت کردیم وبعد از عبور از پیچ وخم های چند به چاپار خانه ی (پوزه )سه فرسنگی سیوند و یازده فرسنگی شیراز رسیدیم. جاده ی سیوند به پوزه در طرف مشرق نهر پلوار است و قریب سه فرسنگ آن طرف تر جاده ی قریه(حاجی آباد)اتفاق افتاده که کتیبه ی معروف پهلوی شاپور اول در آن جاست ولی چون از جاده کنار افتاده باید به خصوص به دیدن آن رفت.


پوزه طرف مشرق نهر پلوار است مقابل آن در آن طرف رودخانه روی کوه (نقش رستم)معروف قرار دارد که مقبره:داریوش کبیر وخشایار شاه واردشیر اول وداریوش دوم در آن جاست به علاوه هفت حجاری از سلاطین ساسانی در روی آن کوه دیده می شود که معروف ترین آن ها شکل سوار :شاپور ووالدین امپراطور معروف روم است که پای اسب آن شاهنشاه افتاده و خیلی آرزو داشتند که این نقش را ببینند ولی چون یک فرسنگ از جاده کنار است وصعود بر قله ی آن کوه نیز خالی از صعوبت نیست.


این توفیق هم فراهم نیامد. پوزه ی فوق الذکر ابتدای جلگه ی وسیع مرودشت است که نقش رستم ون هر پلوار در وسط آن قرار گرفته است. این بلوک بین بلوک خفرک و کان فیروز و رامجرد قرار گرفته واندکی بعد از عبور از پوزه به نقش رجب و تخت طاووس رسیدیم. نقش رجب محل سه نقش برجسته، دو عدد از اردشیر بابکان و یکی از شاپور اول است و نقش سوم همراه خود کتیبه ای پهلوی از شاپور دارد. از ابتدای جلگه مرودشت ستون ها وبقایای امارات عظیم شهر تاریخی پرسپولیس هویداست.


قریب 2 ساعت به ظهر مانده با اتومبیل به پای سکوی بزرگی که روی ان امارات سلطنتی سلاطین هخامنشی روی آن ساخته شده پیاده شدیم.


سکوی مزبور که صیقلی بزرگ اغلب دارای دوسه ذرع مکعب حجم ساخته شده. دارای پلکان های سنگی است که فاصله ی ما بین پله ها فوق العاده کم است. به طوری که یکی از شوفر های ما مدعی بود که با اتومبیل از آن ها بالا رفته-در اطراف این سکو روی سنگ ها یک طرف کتیبه ای میخی و یک طرف هم نقش کسانی است که برای پادشاه ایران مالیات های نقدی وجنسی می آورند. روی سکو آثار امارات خشایار شاه ار دشیر اول و داریوش کبیر با نقش سربازان ایران و مجالس جنگ با شیر و صورت گاو های بالدار وستون های مرتفعی که با سر ستون های مخصوص معماری ایرانی یعنی با دو سرگاو تزیین شده متعدد دیده می شود ودر وسط سکو مجرای سنگی بزرگی برای آب هست و در دو طرف در گاه های ایوان های امارات به خطوط میخی کتیبه است.


در سینه ی کوه مقابل که کوه رحمت اسم دارد سه دخمه است که مغایر اردشیر دوم و اردشیر سوم بوده ویکی از آن ها هم برای داریوش سوم ساخته شده. بالای این مقابر اردشیر و اطراف مدخل آن ها نقوش برجسته ی بسیار قشنگی است که دیدن آن ها روح را بر فرح می آورد .


بعد از یک ساعت تفرج در این بنای عجیب به طرف (کناره) یک فرسنگی خرابه های تخت جمشید که آن ها را (چهل منار)هم می گفتند روانه شدیم وبعد از طی سه فرسنگ راه و عبور از پل معروف به (پلخان)به قریه(زرقان)رسیدیم پلخان که آن را پل زرقان هم می گویند. روی رودخانه (بند امیر) است و بند امیر نهری است که از الحاق دونهر پلوار وکر در جلگه ی مرودشت تشکیل می شود و بعد از عبور از زیر این پل به بلوک کربال وبند معروف امیر دو فرسنگ در جنوب شرق این پل واقع شده وآن بند از این روخانه ی آب را به محل کربال سوار می کند. زرقان پنج فرسنگی شهر شیراز است و در دامنه ی کوهی بنا شده و در مقابل جلگه وسیعی دارد و محل سومین جنگ نادرشاه افشار با اشرف افغان است.

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : جمعه یکم شهریور 1392

نظام وظیفه اینطور قانون تصویب می کند

چند روز پیش یک قانونی تصویب شد که ما بسی خوشحال گشتیم.

متن قانون به این شکل بود که:

به گزارش ایسنا سرهنگ رحمان عليدوست در خصوص جزئيات مربوط به مدت خدمت سربازي، اظهارداشت: مدت خدمت مشمولاني که از ابتداي سال ۱۳۹۱ در نيروهاي مسلح و يگان هاي حفاظتي، خدمت دوره ضرورت را انجام دهند ۲۱ ماه است. وي افزود: مدت خدمت دوره ضرورت براي آن دسته از مشمولان که به عنوان امريه در ادارات و سازمان هاي دولتي مشغول به خدمت هستند ۲۴ماه و مدت خدمت سربازاني که در مناطق عملياتي خدمت مي کنند ۱۸ ماه است.

سرهنگ عليدوست ادامه داد: مدت خدمت کارکنان وظيفه غير بومي مشغول به خدمت در مناطق امنيتي غير درگير، عملياتي و بد آب و هوا نيز ۱۹ ماه است. ضمن اینکه مدت خدمت آن دسته از مشمولان که درسال ۹۰ و قبل آن به خدمت اعزام شده اند مطابق مقررات سابق (مناطق عادي ۱۸ ماه، مناطق عملياتي ۱۶ ماه و مناطق محروم و بد آب وهوا۱۷ماه)است.

معاون احضار و اعزام سازمان وظيفه عمومي تاکيد کرد: آن دسته از مشمولان که در سال ۹۰ و قبل آن مشغول خدمت بوده و به علت قبولي در دانشگاه از خدمت ترخيص شده اند، در صورت اعزام مجدد ۲۱ ماه خدمت می کنند. 

در ابتدا، این خبر برای من و خیلی از دوستان خوشحال کننده بود اما وقتی با دقت و چند باره خبر را خواندیم متوجه یک جمله آن شدیم که خوشحالی ما را دوباره به غمی بزرگ تبدیل کرد.

جمله آخر این خبر بدین شکل بود که:

معاون احضار و اعزام سازمان وظيفه عمومي تاکيد کرد: آن دسته از مشمولان که در سال ۹۰ و قبل آن مشغول خدمت بوده و به علت قبولي در دانشگاه از خدمت ترخيص شده اند، در صورت اعزام مجدد ۲۱ ماه خدمت می کنند. 

من کلی روی این قضیه فکر کردم که این جمله آخری دقیقا شامل چه کسانی می شود، اما به جواب قانع کننده ای نرسیدم.

یعنی چطور می شود کسی به خدمت برود و یهو خدمت را بی خیال شود و پس از ماه ها دوباره بخواهد به خدمت برگردد.

این شامل دو گروه است یکی افرادی که فرار کرده اند که اگر بخواهند برگردند جریمه می شوند، و دیگری دانشجویانی بودند که برای تحصیل رفته اند.

یعنی به این نتیجه می شود رسید که عملا نظام وظیفه طوری قانون تصویب می کند که شامل هیچ کس نشود.

اما چرا اینطورشد؟

قبل از سال 1390نخبگان ما در نظام وظیفه قانون تصویب کردند که به ازای حضور پدر در جبهه تا 18ماه و برای بسیج 8تا9ماه، به خاطر تحصیلات از یک تا سه ماه کسر خدمت تعلق می گیرد.

در کنار این قوانین، کسر خدمت مناطق محروم، مرزی و عملیاتی هم از یک تا سه ماه وجود داشت.

در کنار قانون های معافیت ها که وجود داشت، به یکباره نخبگان ما تصویب کردند که اگر فردی سه برادر خدمت کرده دارد،معاف است که اصطلاحا به آن معافیت سه برادری می گفتند. 

این قانون باعث شد که به یکباره پادگان ها و مراکز نظامی از سرباز تهی شود.

بعد از این از ابتدای 90به یکباره همه قوانین برداشته شد.

پس از مدتی تصویب شد که حداکثر کسری بسیج 6ماه و جبهه 9ماه و تحصیلات از یک تا سه ماه.

نخبگان ما در نظام وظیفه که دیدند این مورد هم قانعشان نمی کند به یکباره کسری تحصیلات را برداشتند و خدمت را به 21ماه افزایش دادند.

این نخبگان قول داده بودند که در صورت 21ماه حقوق سربازان هم به 200تا 250هزار تومان افزایش می یابد که به یکباره با افتادن در گرداب تورم احمدی نژاد، این پول دادن را به کلی از حافظه تاریخی خود پاک کردند.

نحوه ورود افراد به نیروهای مسلح به گونه ای است که معمولا هرکسی که از همه جا رانده شده است به این نیروها می رود و اساسا نخبگان از نظامی جماعت فراری هستند. این باعث شده است که دوستان ما که مسئولیت مهم برنامه ریزی برای سربازی را برعهده دارند بدون فکر و کار کارشناسی قوانینی وضع کنند که روزگار جوانان مملکت را به خاک سیاه بنشانند.

آیا واقعا این دوستان نمی توانستند با برنامه ریزی دقیق تر و کارشناسی شده تر طوری رفتار کنند که پادگان ها همیشه نیرو داشته باشند و نخواهد عده ای جور بی فکری آنها را بکشند؟

آیا واقعا نخبگان ما در نظام وظیفه نمی اندیشند که این سردرگمی و هردمبیلی در تصویب قوانین، ممکن سرنوشت یک جوان را تغییر دهد؟ تمامی برنامه ریزی های او را به هم بریزند طوری که برنامه ریزی کردن برای او بشود لطیفه.

خدمت وظیفه برای یک جوان مسائل جسمی به دنبال ندارد اما از لحاظ روحی به مرحله ای می رسد که دوست دارد دست به خودکشی بزند.

بعد از تمام شدن درس باید لباسی را بپوشانی و کارهایی کنی که هیچ منطقی پشت سرآن نیست.

مدت کوتاهی که خدمت کردم به این نتیجه رسیدم که منطق و عقلانیت برای بسیاری از نظامی های ما تعریف نشده است و اگر بخواهم از این موارد بنویسم مثنوی هفتاد من است.

یک جوان باید در این گرونی و آشفته بازار اقتصاد مملکت بعد از فارغ التحصیلی از بهترین دانشگاه های کشور، 21ماه از عمر خود را با کارهای غیر عقلانی تلف کند که نتیجه آن عقب افتادن از زندگی باشد.

حالا از این جوان انتظار هم دارند که شغلی برای خود دست و پا کند و زوجه ای هم اختیار کند تا خدایی نکرده دچار گمراهی نشود و آمار آسیب های اجتماعی این مسئولان را بالا نبرد.

و بدترین حال آنکه نخبگان نظام وظیفه که برای علم دوزار ارزش قائل نیستند حتی حاضر نشدند تصویب کنند که بین سرباز صفر و سرباز با مقطع دکترا تفاوتی وجود دارد.

به هرحال این نیز می گذرد اما امیدوارم که روزی برسد که نیروهای مسلح ما به خصوص نخبگان نظام وظیفه از عقلانیت بیشتری برخوردار شوند.

و امیدوارم در آینده بتوانم داستان های پرماجرای خدمت سربازی خود را بنویسم.

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392

هو العالم

واقعا "زکات  علم نشر آن است"

بی شک جمله معروف " زکات  علم نشر آن است" را  همه ما شنیده ایم.

ما وقتی این حرف های بزرگان را که می شنویم طوطی وار تکرار می کنیم اما ای کاش اندکی بر روی این جمله تامل می کردیم و در صورت معتقد شدن به آن عمل می کردیم.

" زکات  علم نشر آن است" چه مزایایی دارد؟

مهمترین مزایای عملی کردن این جمله در زندگی خود می توان به این مثال اشاره کرد:

زمانی که در دوره کارشناسی بودم، به اهمیت این شیوه پی بردم که بهترین راه برای یاد گیری علم، تدریس آن است.

این باعث شد  زمانی که تصمیم به یادگیری نرم افزار های عمومی و تخصصی گرفتم بنا را بر این گذاشتم که به محض یاد گرفتن این موارد، با یاد دادن به دیگران، میزان یادگیری خودم را افزایش دهم.

این سفارش من به دیگر دوستان هم سرایت کرد.

اما من فقط در یک نرم افزار توانستم تدریس کنم که در حال حاضرم هم همان مطالب از ذهن من بیرون نرفته است.

دوستان من که این نصیحت مرا گوش دادند، بعدها در یاد گیری نرم افزار ها، گوی سبقت را از من ربودند.

اصولا تدریس باعث می شود که ماهیت انسان برای خودش روشن بشود که چند مرده حلاج است.

این یاد دادن به دیگران باعث می شود، مطالبی که یاد گرفته ایم را بهتر بفهمیم زیرا برای توضیح دادن به دیگران باید فهمید و با حفظ کردن طوطی وار جواب نمی دهد.

بعد از مدتی که به دیگران یاد می دهیم متوجه ضعف ها و کمبودهای خود می شویم و با برطرف کردن ضعف های خود یادگیریمان را تکمیل می کنیم.

پرسیدن سوال های جدید فرد یادگیرنده و جستجوی برای پاسخ به این سوال ها توسط فرد یاد دهنده، نیز علم مدرس را دوچندان می کند.

و نکته آخر اینکه هر فردی معلوماتی دارد که در حین یادگیری مدرس می تواند از شاگردش یاد بگیرد.

کسانی که دارای ذهن کوچک هستند و فکر می کنند که با پنهان کردن مطالب یادگرفته شده و دریغ آن از دیگران، پیشرفت می کنند باید بدانند که این یک تفکر بچه گانه و غیر عقلانی است.

راه های گسترش دانش:

را ه های گسترش دانش شامل کتاب، مقاله،فایل صوتی و تصویری است.

اما با رشد اینترنت و قابلیت های منحصر به فردی چون سرعت بالا، هزینه های کم و مخاطبان بسیار و قابلیت سرچ  در موتور های جستجو، می طلبد که هر فرد دانش داری با استفاده از یک تارنما، دانش خود را نشر دهد.

با نشر دانش خود و استفاده دیگران هم باعث رشد فردی و هم باعث رشد جمعی در عرصه علم خواهیم بود و چه بسا یک جمله از یک فرد، سرمنشا حل بزرگترین مشکل شود.

نکته مهمتر اینکه خاصیت وبگاه ها این است که اگر کسی اشتباهی داشت می شود همان جا به او یادآورشد.

به امید روزی که همه افراد دانشمند زکات علم خود را بدهند.

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392

هوالعالم

دانشگاهی که ما رفتیم

روز اول که وارد دانشگاه شدیم عنوانی را بر ما نهادند به اسم دانشجو.

آن چیزی که ما انتظار داشتیم این بود که دانشجو روندی به شرح زیر داشت:

ابتدا استاد مطالب کلی برای این افراد عنوان می کند؛ دانشجو مسائل را می خواند و سوال های خود را یادداشت و در جلسه بعدی می پرسد؛ استاد علاوه بر پاسخ دادن به سوالات آنها، مطالب جدیدی را بیان می کند؛

بعد از مدتی دانشجو با روحیه پرسشگری به سراغ دیگر اساتید و دانشجویان مطلع می رود و چون دانستن مسائل و سوالات جدید نه تنها او را اقناع نمی کند بلکه تشنه تر هم می شود، این بار به سراغ کتاب ها، مجلات علمی، روزنامه ها، مقالات و اینترنت می رود تا بار علمی خود را افزایش دهد.

در بین این روند، خود دانشجو هم تفکر و تامل و تحلیل می کند و اگر برای برخی دروس دست به سفرهای علمی و آزمایش هایی هم زد عجیب نباشد.

انتظار ما با واقعیت زمین تا آسمان تفاوت داشت.

اما در واقعیت:

خواندن کتاب ها غیراز آنچه که استاد قرار بود از آن امتحان بگیرد، بیشتر شبیه لطیفه بود و می دیدم که بسیاری از دانشجویان هیچ گاه عضو کتابخانه هم نشدند و اگر هم شدند فقط برای روز مبادا این کار را کردند.

از بزرگی شنیده بودم که سوال کردن نیمی از علم است، تربیت ما دانش آموزان دیروز در نظامی که حافظه محور است و تفکر محوری برایش تعریف نشده است، باعث ورود افرادی به دانشگاه شد که سوال کردن برایشان معنایی نداشت به خصوص خواهران دانشجو که عاشق جزوه نویسی بودند.

مجلات علمی هم طوری بود که اگر دانشجویی اسم آن مجلات را می دانست الحق که برای خود انیشتینی بود.

دیدن دانشجو در هنگام خواندن روزنامه و مجلات و کتاب های غیر درسی هم که توهم بود.

اگر بخواهیم از این دانشجو انتظار تفکر و تامل و تحلیل هم داشته باشیم که واقعا دیگر خیلی لوس و پرتوقع بودیم.

در اردوهای علمی و آزمایشگاه هم که اینقدر حواشی پررنگ می شد که اصل علم اندوزی فراموش می شد.

اینترنت هم جای خود داشت همین که می دیدیم بچه ها ایمیل دارند، سجده شکر می گذاشتیم زیرا یادم هست آن زمان برای من جای سوال بود که سرچ عکس جومونگ و سوسانا چه دردی از دنیا و آخرت یک دانشجو دوا می کند.

اساتید هم که فرایند انتظار ما از دانشجو بودن را طی نکرده بودند اساسا افرادی بودند که مسائل را طوطی وار حفظ کرده بودند که این باعث شده بود وقتی از آنها سوالی می کردیم جوابی بی ربط می شنیدیم.

کهنه بودن دروس ارائه شدن ترم در کنار نتیجه مبهم آینده شغلی و بی انگیزگی نیز از عواملی بود که دانشجو، دانشجو نبود.

ضرورت مدرک گرایی هم باعث شده بود که هر فرد به دنبال گرفتن مدرک باشد و مهم نبود که علمی هم دارد یانه؟

قانون کپی و پیست و تن پروری علمی هم که برای همگان روشن است.

این قانون هم در بین اساتید و هم در بین دانشجویان به خوبی رعایت می شد و می شود.

خلاصه این روزها که دیگر به پایان عمر خود در جامعه آکادامیک نزدیک می شویم، هنگام ارزیابی به این نتیجه می رسم که  هرچند سعی کردم دانشجو باشم اما هیچگاه از علم اندوزی لذتی را که باید برده باشم، نبردم.

و این جمله را به شوخی به خودم می گویم که: "در این دنیا افتخارم این است که دانشجو نبودم"

البته ناگفته نماند که در بین اساتید و دانشجویان، همیشه استثناهایی هستند اما در برابر جو کلی عددی به حساب نمی آیند.

به امید آینده ای روشن برای کسانی که بعد از ما وارد دانشگاه می شوند.

پایان

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه سی ام مرداد 1392

هوالعالم

انتقاد علمی ضرورتی که در جامعه آکادمیک ما نیست

روزی کتابی از فلسفه یک علم به دستم رسید و مطالعه کردم.

در این کتاب این طور نوشته بود که مکتب الف نظریه ای را بیان می کند که بعد مکتب ب او را نقد می کند و اصلاحاتی انجام می دهد.

پس از آن مکتب ج هردو نظریه الف و ب را رد و نظریه جدید خود را می دهد.

یا فلان دانشمند نقدی بر مکتبی یا کتاب دانشمندی دیگر انجام می دهد

و...

چنین روندی هم در بین علوم اسلامی و حوزوی قبلا دیده بودم.

مثل شرح فلان کتاب اثر علامه فلان.

این نقد و شرح باعث می شود که افراد هم یاد بگیرند که مطالب دیگران چه بوده است و هم یاد می گرفتند که باید مطالب را فهمید و تحلیل کرد و اگر نیاز بود نقد کرد و این چنین باعث شد علم پیشرفت کند و تکمیل شود و افراد قوی در مباحث علمی تربیت شوند.

اما وضعیت فعلی جامعه علمی ما خیلی جالب نیست.

تفکر و تحلیل که از نظام آموزشی در زمان مدرسه، یاد نگرفتیم و نهادینه نشد.

در جامعه ما هم که نقد نکردن ریشه تاریخی از هزاران سال پیش دارد.

نقد آثار

اصولا وقتی سنگ را صیقل می دهند صاف و زیبا می شود در غیر این صورت سنگ نامنظم و  بی ریخت است.

اگر هنگامی که دانشگاهیان ما مطلبی را تولید می کردند، نقد می شد این فرد مجبور بود که ضعف های خود را اصلاح کند و پس از مدتی یک مطلب شسته و رفته ارائه دهد که ارزش بالایی داشته باشد.

کسانی هم که این وضعیت را می دیدند، سعی می کردند با تلاش بیشتری، مطالبی با کیفیت بهتر تولید کنند.

نقد نظریه های علمی و تحلیل مسائل جامعه بر اساس رویکرد علمی توسط افراد صاحب نظر هم به افراد اجرایی کمک می کند تا از آزمون و خطا ها که افزایش هزینه ها را به دنبال دارد، جلوگیری کنند.

در کشور ما وضعیت به گونه ای است که توجه به کمیت بدون کیفیت، باعث رشد مراکز و مطالبی شده است که ارزش نگاه کردن هم ندارد.

مطالب مقالات و کتاب ها یا کپی پیست است یا ترجمه شده گوگل ترنسلیتی که سر و ته ندارد.

اساتید هم به گونه ای مقدس شدند که نقد مطالب آنها بیشتر توهین محسوب می شود و این باعث شده است که یا اساتیدی با جزوه هایی از زمان جنگ جهانی دوم وجود داشته باشد یا اساتید جوانی باشند که مانند ضبط صوت که هرچه ضبط کرده اند را بیان کنند و در صورت اعتراض دانشجو از اهرم نمره استفاده شود.

دانشجوهای حفظ محور هم سعی کرده اند طوطی وار راه اساتید را ادامه دهند.

هرچند این روزها آمار متعددی از رشد علم با توجه به شاخص افزایش مقالات ارائه می دهند اما هنوز این علم نتوانسته است مشکلات جامعه را حل کند.

مقام معظم رهبری با توجه به این قضایا مبحث "کرسی آزاد اندیشی" را بیان کرد اما عده ای ناآگاهانه با موضوعاتی سطحی مثل "روابط دختر و پسر آری یا نه" این مبحث مهم را به سخره کشیدند.

بهترین کار برای حل این مساله انتشار یک روزنامه علمی است.

در کشور ما چندین روزنامه ورزشی داریم که تا عطسه کردن فلان بازیکن بی ارزش را هم بازتاب می دهد اما هنوز یک روزنامه علمی نداریم که مسائل جامعه علمی را پوشش دهد.

این روزنامه می تواند با مصاحبه و تهیه گزارش هم یک کرسی آزاد اندیشی رسانه ای باشد و هم یک محیطی باشد که اساتید حرف هایشان را بزنند و پاسخ هایشان را بشوند تا جامعه رشد کند.

در کنار این روزنامه، باید نقد کتاب ها علمی هم داشته باشیم که این وظیفه بر می گردد به وزارت علوم و نقد این کتاب ها باید رسانه ای شود تا همگان آگاه شوند تا کم کم فرهنگ این امر نهادینه شود.

یادم می آید که استادی  داشتیم که کتابی منتشر کرده بود که در آن نوشته بود "منبع: اینترنت" حیف که عقلمان نرسید آن را مستند کنیم.

برنامه های تلویزیونی با حضور اساتید موافق و مخالف هم می تواند به علم کمک کند اما با داشتن تفکر ممیزی دستگاه های نظارتی، معمولا این مهم شکل نمی گیرد.

به هر حال یا باید همین روند را ادامه داد و در آینده شاهد انتشار کتاب های بی کیفیت و کپی پیستی از داخل و خارج برای افزایش رزومه افراد بود یا باید با یک برنامه ریزی و نقد مطالب تولید شده، در کنار کمیت، افزایش کیفیت را نیز داشته باشیم.

به امید روزی که جامعه علمی ما رشد واقعی کند

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : جمعه بیست و پنجم مرداد 1392

فرهنگ پیشگیری نداریم

جمله معروف "پیشگیری بهتر از درمان است" را ما همه شنیده ایم.

در مورد پیشگیری کردن هم، همه ما می توانیم چنان سخنرانی کنیم که "بان کی مون" رییس سازمان ملل هم جلوی ما لنگ بندازد.

اما وقتی در عمل نگاه می کنیم متوجه می شویم که  ما ایرانی ها فقط سخنران های خوبی هستیم.

من هنوز برایم مشخص نشده است که زندگی ما بر اساس برنامه است یا پناه برخدا هرچی شدشد.

مزایای پیشگیری بر همگان مشخص است که مهمترین آن کاهش هزینه های پیشگیری  از درمان است.

نمونه های فرهنگ پیشگیری هم همه دیدیم.

 اما اینکه چرا فرهنگ عملی پیشگیری هنوز نهادینه نشده است جای بسی سوال است.

اما در مورد نهادینه شدن فرهنگ عملی پیشگیری:

ما دو شغل پردرآمد و جذاب داریم که برای خیلی از افراد آرزو شده است طوری که همه تلاش می کنند که به آن برسند.

یکی پزشکی و دیگری قضاوت یا وکالت.

جذابیت این دو به حدی است که در تمامی فیلم  های ما شغل افراد پزشک و وکیل است.

جذابیت این دو به گونه ای است که کنکور تجربی  و آزمون ها ی حقوقی سال به سال پر رنگ تر می شود.

وقتی به این دو شغل نگاه می کنیم کاملا متوجه می شویم که جزو شغل هایی هستند که هرچند جنبه پیشگیری دارند اما بیشتر در گروه درمان گر به حساب می آیند.

همه جای دنیا سعی می شود که هزینه ها را کاهش دهند بنابراین با برنامه ریزی و مدیریت پیشگیرانه سعی می کنند که این دوحوزه خلوت باشد اما در ایران بیمارستان ها و دادگاه های ما هر روز شلوغ تر از دیروز می شوند.

شلوغی این دومکان طوری است که هرچه پررونق تر باشند  نشان دهنده جنبه منفی برنامه ریزی های جامعه است.بنابراین دستگاه های ما باید به سمتی بروند که هر سال از میزان ورودی ها به این دو مکان

 بکاهند.

برای کاهش ورودی ها باید سیاست ها ی همه جانبه به سمت پیشگیری برود و این سیاستها در همه زمینه ها باشد.

البته ناگفته نماند که قبل از همه این کارها، باید فرهنگ پیشگیری در بین ما نهادینه شود که لازمه آن اطلاع رسانی و فرهنگ سازی از طریق رسانه های مختلف است.

در حال حاضر چون در بین ما فرهنگ پیشگیرانه نهادینه نشده است و مردم و مسئولان که از دل همین مردم بیرون آمدند و یشتر آنها در فرهنگی بزرگ شدند که مسائل آنی را به مسائل آتی ترجیح می دهد، بنابراین نهادینه کردن آن بسی مشکل است.

در حال حاضر سیاست های ما نیز از پیشگیری حمایت نمی کند.

برای مثال در بخش درمانی، باید به سمتی برویم که خانه ها و مراکز بهداشتی از رونق بیشتری برخور دار باشند در صورتی که خیلی از روستاهای ما هنوز خانه بهداشت ندارند.

در بخش درمانی باید به سمت تحقیقات پزشکی برای پیشگیری برویم که معمولا بخش پژوهش در کشور ما غریب است.

در بخش درمانی باید به سمت آموزش پیشگیری از بیماری ها برویم که ما در این بعد یا کار نمی کنیم یا با کارهای بی برنامه و پراکنده و بی تاثیر انجام می هیم طوری که فقط در مناسبت های خاص با برپایی یک نمایشگاه و همایش و دوتا تیزر تلویزیونی سر و ته قضیه را به هم می آوریم.

یا در سیاست های حمایتی باید مقام پزشکی که در امور پیشگیری فعالیت می کنند بالاتر از پزشکان درمان گر ما باشد و یا پزشکان محقق ما که توانسته اند بیماری ها را ریشه کن کنند باید مورد حمایت خاص قرار بگیرند در صورتی که هر چند در حال حاضر ما در بخش درمان بسیار پیشرفت کرده ایم طوری که پزشکان ما در بیمارستان های شیراز موفق به عمل قلب جنین در درون شکم مادر شدند اما در بعد پیشگیری موفق نبوده ایم.

هنگام حمایت هم که بیشتر برنامه ها پیرو بودجه ها هستند باید دید بودجه ها به چه سمت می روند وقتی تمامی بودجه به سمت درمان می رود، نباید انتظار رشد بخش پیشگیری را داشت

وضعیت بخش قضایی هم به همین شکل است.

افزایش ورود پرونده ها به قوه قضایی باعث شده است که روز به روز این بخش در منجلاب فرو برود طوری که اگر  گذر کسی به دادگاه بخورد ترجیح می دهد که اگر کلاهش هم به آن طرف باد برد بی خیال آن شود.

هرچند دستگاه قضایی سعی کرده است که با راه انداختن پلیس پیشگیری و ستاد مردمی حفاظت اجتماعی و  پیشگیری از جرم به سمت پیشگیرانه گام نهاند اما معمولا سیاست ها به سمت پیشگیری نیست.

برای مثال باید دید که آیا کسانی که در دستگاه قضایی کارهای پیشگیرانه انجام داده اند تفاوتی با بقیه دارند، آیا مزایایی به آنها تعلق می گیرد؟

یا باید دید که بخش تحقیقات پیشگیرانه از جرم و محققانش چه حمایت هایی می شوند و چه مزایایی دارند؟

و یا بودجه ها به کدام سمت می رود به سمت پیشگیری با درمان ؟

دانشمند مرودشتی مخترع داروی هپاتیت سی

 گفتگو با دانشمند مرودشتی/مخترع داروی درمان هپاتیتc

اگر بخواهیم از یک بعد دیگر نگاه باید توجه کرد که جامعه ما یک سیستم است و و تعریف سیستم به  این گونه است که از اجزا و عناصری تشکیل شده است که هر کدام از این اجزا بر روی خود و دیگر عناصر و کل هدف سیستم تاثیر گذار است و برای رسیدن به هدف یا علت نرسیدن به هدف باید تک تک عناصر را بررسی کرد.

با توجه به این تعریف باید برای بخش قضایی و درمانی کشور هم به سراغ همه عناصر جامعه برویم.

باید مشخص کنیم که چه عناصری بر روی افزایش و کاهش ورودی های این دو بخش موثر است و عوامل مثبت را تقویت کنیم و عوامل منفی را تضعیف کنیم.

برای مثال ورزش از مسائلی است که باید مورد توجه ویژه قرار گیرد. زیرا بر همه مشخص است که ورزش هم از ورود به دادگاه و هم ورود به بیمارستان جلوگیری می کند.

اما وقتی فرهنگ ورزش را در بین مردم بررسی می کنیم نه در سبد خانواده جایگاهی دارد  نه در بین مسئولان.

امروز باید با توسعه فرهنگ ورزشی و اماکن ورزشی از میزان ورودی ها  بکاهیم که یکی از راه های آن توجه به بودجه های ورزشی است که چون در این مورد ناموفق بوده ایم توسعه ورزش هم ناموفق بوده است.

بهترین مثال ها در این مورد می تواند این باشد که اگر بخواهیم برای یک شهر زندان و دادگاه و مراکز انتظامی بسازیم بلافاصله بودجه جور می شود اما ورزشگاه های ما به علت نداشتن بودجه برای ساخت، کم کم به میراث فرهنگی تبدیل می شوند که نمونه آن ورزشگاه میانرود شیراز، ورزشگاه غدیر مرودشت، ورزشگاه کارگری مرودشت است.

عکس: مجموعه ورزشی کارگران مرودشت با قدمت ۲۰ سال!

در فرهنگ خانواده ها هم همین است که اگر  فرزندی پول بخواهد که ورزش کند پدر و مادر آن را لوکس می دانند اما همین پدر و مادر حاضرند برای فرزندانشان میلیون ها تومان با قرض  و حتی فروش کلیه خود خرج کنند.

از طرفی یک از عوامل موثر بر پیشرفت کارها؛ میزان اعتراض ها و دغدغه ها و تنبیهات است که در رفتار مردم و مسئولان نقش بسزایی دارد.

در این مورد این را ذکر می کنم که اگر در یک شهر  زندان، بیمارستان نباشد داد همه در می آید اما به محض راه اندازی این دو مرکز همه خاموش می شوند ولی اگر یک ورزشگاه سالها راکد بماند برای کسی مهم نیست.

اگرمسئولی در امر ساختن مراکز درمانی و قضایی کمی کوتاهی کند با تنبیه مواجه می شود اما اگر کسی ورزشگاه نساخت کسی کارش ندارد.

یکی از موارد دیگر  که باید به آنها توجه شود مشاوره ها هستند که متاسفانه ما فرهنگ مشورت که نوعی پیشگیری است، نداریم به همین خاطر ترجیح می دهیم سرمان به سنگ بخورد تا سنگ را از سر راه برداریم.


در مدارس ما معمولا دبیر مشاوره شخصیت بی اهمیتی در نزد ما محسوب می شود و یا در جامعه هم مراکز مشاوره یا نبودند و یا حمایت نمی شوند و هنوز فکر می کنند که مشاوره برای دیوانه هاست.

طبق آمار چند سال پیش میانگین هزینه مشاوره قبل از ازدواج 50هزارتومان است و هزینه مستقیم طلاق بیش از یک میلیون و هزینه غیر مستقیم ان قابل قیمت گذاری نیست.

یا در مورد مراکز و برنامه های فرهنگی کاملا مشخص است که به این امر توجه نکردیم و این باعث شده است در هر شهری مراکز فرهنگی در مرحله آخر باشد و یا اصلا نباشد.

اما نگاه جامع و کلی تر

اگر بخواهیم به این مساله نگاه کنیم، همه مسائل برمی گردد به مدیریت ها و سوء مدیریت ها.

بسیاری از سرمنشا پرونده های  دادگستری و درمانی برمی گردد به مدیریت ها و سومدیریت های دیگر دستگاه های دولتی.

یک مثال در مورد این امر.

یادم می آید که در گذشته برای استفاده از خط واحدهای اتوبوسرانی شیراز، به علت افزایش 25درصدی کرایه ها باید مبلغ 62.5تومان می دادیم که این باعث می شد نه مسافران و نه رانندگان این مقدار پول را رند بدهند که این امر سبب شده بود، همیشه بین مسافر و راننده مشاجره باشد که بعضا برخی از آنها منجر به دادگاه یا بیمارستان باشد.

خب در این حادثه مقصر شهرداری شیراز بود که نتوانسته بود بلیط الکترونیکی را راه اندازی کند و سومدیریت این ارگان باعث افزایش ورودی ها به دادگاه و بیمارستان شده بود

سالها بعد با راه اندازی کارت بلیط دیگر این مورد یا اتفاق نیافتاد و یا نادر بود.

اما چه باید کرد؟

بهترین کار برای این امر این است که کارشناسان ما در این دو حوزه بررسی کنند تا متوجه باشند وضعیت موجود و مطلوب ما در امر پیشگیری کجاست و چه راه کارهایی برای امر پیشگیری مورد نیاز است.

جهت دادن به سیاست های سازمان های درمانی و قضایی در تمامی ابعاد به سمت برنامه های پیشگیرانه از نکات بسیار مهم است.

استفاده از رسانه ها جهت اطلاع رسانی، فرهنگ سازی و پیگیری و رصد برنامه ها باید سرلوحه کار قرار گیرد.

تحلیل سیستمی و یکپارچه و عاقلانه و عالمانه هر اتفاق و حادثه برای مشخص کردن میزان مقصر بودن هر حادثه و پیگیری برای رفع آن از مواردی است که می تواند راهگشا باشد.

حمایت از گسترش مراکز خصوصی پیشگیری مانند مراکز مشاوره، اماکن خصوصی ورزشی و...

حمایت مادی و یا حداقل معنوی  از گروها و برنامه های مردمی که در امر پیشگیری کار می کنند بسیار در امر گسترش آن موثر است.

توجه به مدیریت سیستمی و یکپارچه نیز از موارد بسیار مهم است.

و...

اما چند مثال

در حال حاضر یکی از مسائلی که در مرودشت منشا بیماری ها ست بحث کانال های روباز است که در دو قسمت شرق و غرب مرودشت موجود است.

مسئولیت این کار بر عهده شهرداری مرودشت است اما شهرداری با بودجه های اندک مسئولیت های بزرگ دارد. بنابراین پوشش این کانال ها را  کش و دار مریض و قسمت به قسمت انجام می دهد. و این کانال های روباز باعث شده که بیماری هایی مثل سالک رواج یابد که به همراه بوی بد، عملا مشکلاتی را ایجاد کرده است.

حال اگر فرهنگ پیشگیرانه بود و مدیریت سیستمی داشتیم دانشگاه علوم پزشکی فارس به جای پخش پشه بند و درمان بیماری سالک و ... به کمک شهرداری مرودشت می آمد تا این کانال ها را هرچه سریعتر بپوشانند تا مشکل و منشا بیماری ها حذف شود اما ترجیح می دهند هر سال برای تک تک افرادی که براثر این کانال بیمار می شوند هزینه کنند اما برای پوشاندن کانال حاضر نیستند.

گزارش تصویری از بیماری سالک در بخش رامجرد مرودشت

یا دولت حاضر است برای هر قاضی ماهیانه بیش از سه میلیون تومان خرج کند اما حاضر نیست برای هر مشاوره 600تا 700هزار تومان خرج کند تا در هر شهر و در هر محله یک مشاوره به کار گیرد.

در مرودشت تا کنون افرادی اقدام به ایجاد مراکز خصوصی ورزشی کردند اما هنوز یک همایش یا جلسه ای برگزار نشده است تا با یک لوح تقدیر و کارت هدیه ای کوچک از آنها به خاطر ترویج ورزش قدردانی شود و یا این تشکر را در رسانه ها منعکس نکردند تا افراد بیشتری تشویق شوند.

و...

صحبت را تا همین جا کوتاه می کنم و امیدوارم مطلب را رسانده باشم و دعا می کنیم که انشاالله روزی برسد که دادگاه ها و بیمارستان های ما خلوت شود.

و ملت ما در عمل پیشگیری را بهتر از درمان بدانند.

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : جمعه هجدهم مرداد 1392

چرا قشر مذهبی مرودشت از رسانه سر در نمی آورند؟

روزی که خاخام بزرگ صهیونیست ها فرزندان خود را جمع کرد و به آنها گفت: عزیزان من حقیقتا اگر می خواهید به جهان تسلط پیدا کنید، رسانه ها را در دست بگیرید، شاید کسی فکر نمی کرد فرزندان جان برکف صهیون، غول های رسانه ای دنیا را تصاحب کنند.

تسلط بر غول های رسانه ای دنیا مساوی بود با زمینه سازی برای تحقق اهداف هایشان.

برای نمونه در جنگ 22روزه حماس، کافی بود که در گوگل کلمه حماس را به فارسی و انگلیسی سرچ می کردید. با درج کلمه فارسی رزمندگان حماس نشان داده می شد و با سرچ کلمه انگلیسی حماس، شاهد مطالبی بودیم که در آن تصاویر کودکانی را نشان می داد که بر اثر مقاومت حماس خانه و کاشانه خود را ازدست داده بودند.

حالا شما خود قضاوت کنید که تعداد کاربران انگلیسی زبان چقدر است.

بازاریابی اینترنتی – قدرت رسانه های اجتماعی

امروزه رسانه به عنوان رکن چهارم توسعه به شمار می رود و رشد آن با میزان توسعه یافتگی جوامع ارتباط دارد.

یکی از قشر های جامعه، قشر مذهبی است، قشری که بعضا به آنها ارزشی ها و نیروهای انقلابی یا مومن می گویند.

این قشر عقایدی دارد که در نوع خود محترم و قابل بحث است.

در مرودشت هم گروهی از مردم خود را در این نوع قشر قلمداد می کنند.

قشر مذهبی می تواند از رسانه برای تحقق و ترویج اندیشه های خود استفاده کند.

این قشر می تواند با رسانه با رویکرد امربه معروف و نهی از منکر به جنگ ظلم و تحقق عدالت طلبی برود.

این قشر می تواند با ترویج فعالیت های خود در توسعه نیکی هایی که برای جامعه سودآور است نقش داشته باشند.

این قشر می تواند با استفاده از رسانه در وسط میدان بودن خود را تحقق بخشند.

این قشر می تواند با استفاده از رسانه با جنگ نرم مقابله کند و کار فرهنگی کند.

و...

وضعیت رسانه های گروه های مذهبی در مرودشت:

بیشتر هفته نامه ها و روزنامه های موجود در مرودشت در دوران اصلاحات بوجود آمدند که طبیعتا جز قشر مذهبی ها نیستند.

اولین تلاش برای ایجاد یک رسانه توسط این گروه برمی گردد به تلاش آقایان رضایی و عسکری که می خواستند زمینه فعالیت روزنامه سبحان شیراز به نمایندگی مرودشت را فراهم کنند که بنا بر دلایل مبهم موفق نشدند و دیگر هیچ تلاشی در این زمینه صورت نگرفت.

در سال 1386 چندین بار به مرتضی وصالی فرماندار فعلی شهرستان پاسارگاد که آن زمان مسئول صندوق مهر امام رضا(ع) بود و نفوذ قابل ملاحظه ای در بین قشر مذهبی مرودشت داشت، گوشزد شد که با توجه به اهمیت رو به افزایش رسانه های مجازی و هزینه کم آنها، بهتر است که بچه های مذهبی وارد عرصه رسانه بشوند، اما این گوشزد ها آب در هاون کوبیدن بود.

مرتضی وصالی به عنوان یک شخصیت موثر نه تنها رسانه ای ایجاد نکرد بلکه از ظرفیت های و فرصت های پیشرو این قشر هم استفاده نکرد.

بعد از انتخابات 88 که دیگران از نقش رسانه ها به خوبی استفاده کردند، قشر به اصطلاح ارزشی متوجه این نقطه ضعف خود شد و کم کم رسانه های این قشر به خصوص در بعد مجازی رشد فراوانی یافت.

در سال 1390سایت خبری مرودشت نا که به نظر می رسید، توسط این قشر هدایت می شود وارد میدان شد اما به علت سومدیریت ها پس از مدتی غیر فعال و راکد شد تا اینکه با مدیریت جدید بار دیگر فعال شد ولی پس از مدتی فعالیت در ماه های گذشته، این بار به طور کل از بین رفت و در حال حاضر فقط یک دامنه از این سایت موجود است.

هر چند بعدها با آغاز به کار سایت های مرودشت، اخبار و مطالب این گروه پوشش داده شد اما هنوز هیچ رسانه ای  از طرف این قشر اعلام موجودیت نکرده است.

ناگفته نماند که برخی دوستان که خود را جز چنین قشری می دیدند با راه اندازی وبلاگ هایی سعی کردند که این خلا را پر کنند اما چون تخصص رسانه ای نداشتند پس از مدتی خداحافظی از دنیای مجازی را ترجیح دادند.

حال امیدواریم که روزی برسد که بالاخره این قشر بفهمد که رسانه و اهمیت آن چیست؟

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : جمعه هجدهم مرداد 1392

روزی به اسم خبرنگار در مرودشت

در تقویم که نگاه می کنیم روز هفدهم مرداد به عنوان روز خبرنگار نامگذاری شده است.

در تعریف کلاسیک آماده است:

خبرنگار كسي است كه با اتكا به ذوق و استعداد شخصي، پس از گذرانيدن دوره آموزش تخصصي و همچنين با توجه به مسئوليت اجتماعي كه اين حرفه بر عهده او مي گذارد، وظيفه كسب، تهيه، جمع آوري و تنظيم اخبار و انتقال آنها را از طريق وسايل ارتباط جمعي (مطبوعات، راديو، تلويزيون و خبرگزاري) به مخاطبان بر عهده دارد.

 اما در واقعیت خبرنگار تعریف دیگری دارد:

خبرنگار کسی است که در برابر زیاده خواهی ها می ایستد

خبرنگار کسی است که نقش یک معلم را دارد وباید دائم افکار عمومی را روشن کند

خبرنگار کسی که با جان و مال و آبرو خود جهاد می کند

خبرنگار کسی است که امر به معروف می کند و نهی از منکر می کند

خبرنگار کسی است که در تمامی قسمتهایی یک رویداد نقش دارد اما هیچگاه نقش او را مهم نمی دارند

خبرنگار گوسفند عروسی و عزا است

خبرنگار مقصر همه مسائل است

خبرنگار کسی است که هم باید جوابگوی افکار عمومی باشد هم جوابگوی شکایت های افراد خاص

در بین خبرنگاران که خود مظلوم هستند بچه های خبرنگار دنیای مجازی مظلوم ترند و در بین دنیای مجازی ها خبرنگاران شهرستانی دابل مظلوم هستند.

خبرنگارانی که باید جور بی عدالتی عرصه رسانه ها هم بکشند

خبرنگارانی که باید جور فرهنگ پایین مسئولان را هم بکشند

خبرنگارانی که باید جور بی تفاوتی برخی از شهروندان را هم بکشند

و...

اما به هرحال روزت مبارک

در مقوله تجربیات خبرنگاری که دارم خاطرات تلخ و شیرینی به جای مانده است که شنیدن آنها خالی از لطف نیست

وقتی یک برنامه ای اجرا می گردد این خبرنگار است که ابتدا زحمت اطلاع رسانی و سپس مسئولیت پوشش آن را برعهده می گیرد.

یا وقتی سایت خبری فعالیت می کند پروسه ای طی می شوند عده ای باید از سایت پشتیبانی فنی کنند، عده ای باید خبر را تولید کنند و عده ای هم باید خبر را درج کنند.

اما چون این فرایند دیده نمی شود برخی ها فکر می کنند خبرها خود به خود آورده می شود در صورتی که برخی مواقع فقط برای تولید یک خبر ساعت ها باید وقت بگذاری و ساعت ها باید مطالعه کنید.

تصمیم من برای شروع خبرنگاری بر می گشت به زمانی که در گوگل کلمه مرودشت را سرچ کردم تا مطلبی و عکسی پیدا کنم که  به نه تنها مطلب خوبی پیدا نکردم بلکه هر چه چشم کار می کرد خبر مربوط به بیجه های مرودشت و ماجرای پل خان بود.

این حادثه باعث شد جرقه ای در ذهن من ایجاد شود که باید کاری کرد.

ابتدا در پارسی بلاگ وبلاگی در مورد مرودشت تشکیل دادم اما جواب لازم را نگرفتم و بعد از مدتی راکد شد.

آغاز خبرنگاری من برمی گردد به ایسنای مشهد.

روزی یک آگهی آموزش خبرنگاری دیدم و ماجرای خبرنگاری ما شروع شد.

در ایسنا یک ترم دانشجویی را تحربه کردم.

خوب بود با خبرنویسی آشنا شدیم.

از سال 1388وبلاگ نویسی با بلاگفا شروع کردم و تصمیم گرفتم که اندیشه های خود و تحلیلی که در مورد مسائل را دارم مکتوب کنم.

کار با وبلاگ و کسب تجربه و ارتباط با خبرنگاران مرودشت آغاز می شود.

همه چیز روال عادی داردتا اینکه با قبولی در مقطع ارشد تصمیم به انسجام بیشتر وبلاگ نویسی کردم.

نقطه عطف وبلاگ نویسی من برمی گردد به آشنایی با مهدی توکلی مدیر وبلاگ صبح فردوسی.

آشنایی ما با یکدیگر نقطه آغاز تحول خبر مرودشت به خصوص در دنیای مجازی بود.

ادامه این آشنایی تا جای پیش رفت که خوردیم به انتخابات مجلس.

برنامه های منسجم و بروز بودن سایت اولین تاثیرگذاری ما در مرودشت اول برای خودمان ثابت شد و دوم برای بقیه.

انتخابات 90فرصتی شد برای رشد وبلاگ نویسان.

بوجود آمدن وبلاگ های متعدد رقابت را سنگین کرد و این رقابت باعث رشد ما شد.

خریدن دوربین نیز یکی از نقطه های عطفی بود که فعالیت های خبری مرا منسجم کرد.

نیاز به آموزش باعث شد که به سمت  باشگاه خبرنگاران کشیده شوم تا آموزش خود را تکمیل کنیم.

وبلاگ نویسی استانی باعث آشنا شدن با چهره های استانی شد.

راه اندازی سایت حافظ نیوز با کمک دوستان نیز فصل جدیدی از دنیای خبرنگاری بود.

کار با دو شماره از هفته نامه استخر مرودشت هم تجربه خوبی بود.

اما وبلاگ دیگر جایی برای کار خبری نبود.

باید در قالب بزرگتری برای مرودشت فعالیت می کردیم این شد که سایت ندای مرودشت راه اندازی شد.
سایتی که امروز در مرودشت حرفی برای گفتن دارد ...

اما نکات

* برای تهیه عکس سعی می کردم بهترین عکس ها را بگیرم به همین خاطر یکبار که برای راهپیمایی 22بهمن و یکبار برای محرم در حال تهیه عکس بودم قید خطر برق گرفتگی را زدیم و از ترانس برق بالا رفتم. و یکبار هم که برای تهیه عکس در تپه شهدای گمنام رفته بودم اگر اندکی تعلل می کردم الان کف جاده پتروشیمی پرس بودم.

* یکی از بدترین خاطره هایم مربوط به مراسم خبرنگار 91بود که اداره ارشاد ما را پشیزی حساب نکرد اما بهترین خاطره همان روز هم تقدیر شهرداری مرودشت بود البته دلیل اداره ارشاد برای آن روزها این بود که وبلاگ رسمی نیست و این سبب خیر شد که در قالب سایت ندای مرودشت رسمی شویم.

* بهترین مطلبی که تهیه کردم مربوط به گفتگو با دادالله پرویزی است که بسیار لذت بخش بود

* یکی از مواردی که تاثیر گذاری خود را دیدیم مربوط به جنگ رسانه ای ما با بیمارستان مرودشت بود که منجر به سوال از وزیر در مجلس شد

* از مواردی که برایم شیرین بود مربوط به پیگیری آسفالت خیابان هلال احمر و تیرهای دوقلوی برق بود که منجر به اصلا شد

* جذاب ترین گزارش های تصویری مربوط به محرم 91بود که در بین این گزارش ها مراسم شیرخوارگان از همه باحال تر بود

* یکی از موارد بد کاری ما این است که با روابط عمومی هایی در مرودشت سرکار داریم که علی رغم اینکه حقوق یک کارمند را می گیرند و دغدغه مالی ندارند اما سواد روابط عمومی ندارندو این بی سوادی کار ما را خراب می کند

* یکی دیگر از موارد تلخ داشتن مدیرانی است که اصلا نمی دانند رسانه چیست و چه کارآیی دارد

* از موارد تلخ دیگر این است که بسیاری از افرادی که می توان گفت در قشر مذهبی جای دارند برای رسانه ارزش قائل نیستند و اهمیت رسانه را درک نکردند و نه خود جز خبرنگاران و رسانه ها هستند و نه حاضرند از دیگران حمایت کنند که این بیشتر به عدم آگاهی و بی سوادی آنها برمی گردد

* بهترین جمله ای  که در مورد نقش رسانه شنیدم این بود که مردم مصر با فیسبوک انقلاب کردند و ما از صبح تاشب تو فیسبوک پست می گذاریم که تنبان محمد آقا چند لایک دارد

*در بین خبرنگاران همه علیه السلام نیستند و خیلی ها قلم خود را می فروشند که به آنها باید گفت خبرنگارنما.

*بدترین نوع خبرنگاران محافظه کاران هستند که مهمترین اصل یک خبرنگار که جسارت است را زیر سوال می برند

*وقتی خبرنگار باشی دغدغه ات یکی است اما وقتی مدیر یک رسانه باشی دغدغه تو هزارتا است

* مخاطبان یک رسانه سلیقه های مختلفی دارند و راضی کردن همه سلیقه ها واقعا دشوار است

*وقتی مطلبی تهیه می کنیم انتظار داریم آن کس که صاحب مطلب است حداقل یک تشکر خشک و خالی بکند اما همین انتظار هم بیهوده است یادم می آید که یکی از همشهریان که مثلا در کارهای فرهنگی دخیل است و شاعر و مثلا دکترای ادبیات دارد، مصاحبه ای از وی چاپ کردیم و انتظار داشتیم از ما یک تشکر لفظی کند حتی به او تذکر هم دادیم اما انگار یاسین خواندن بود البته بیشتر به دنبال فرهنگ سازی بودیم

*و...

خلاصه حرف زیاد است تا همین جا اکتفا می کنیم

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392

دو بچه کافی هست یا نیست؟ چند بچه کافی هست؟

به نام خدای ما  کوخ نشینان

یکی از مباحثی که هر از چند گاهی مطرح می شود بحث ازدیاد فرزند است.

ما نسلی بودیم به اسم دهه شصتی!

 آن زمان که دوستانی قصد داشتند لشکر اسلام را زیاد کنند، شعار ازدیاد جمعیت را سر دادند.

پس از این شعار سیاست های افزایش جمعیت نظیر دادن اولویت کوپن به خانواده های پرجمعیت نیز به پا به عرصه میدان نهاد.

خب ما نمونه عینی و واقعی از ازدیاد جمعیت بودیم.

نسلی که چون از واقعیت ها محروم بود با رویاها و آرزو ها که این روزها به آن توهم می گویند رشد کرد.

بگذریم از آن که بسیاری از ما استعدادهایمان حرام شد.

مدرسه های شلوغ، نیمکت های چهار نفره، بازی با توپ پلاستیکی، عقد ه های داشتن خیلی از وسایل، نبود امکانات فرهنگی، محروم از عاطفه و احساسات ، صف شلوغ کنکور و در آخر هم پیوستن به لشکریان بیکار و از یاد بردن چیزی به اسم  نیاز جنسی و عاطفی به جنس مخالف.

خیلی واضح و روشن است که آنهایی که در اواسط دهه 60چنین سیاست هایی را دنبال می کردند هیچ کدام نه فکر آینده بودند ونه جوابگو هستند به همین راحتی.

شعار دادن دو فرزند کافی نیست بار دیگر نقل مجالس می شود و بدون درس گرفتن از گذشته و بررسی تمام زوایای امر دوبار توسط برخی کارشناسان مطرح می شود.

در این مورد دو عنوان کلی مطرح است:

الف:بررسی اصل موضوع

در مورد اصل موضوع به نظر می رسد  اغلب این  مساله از کانال وزارت بهداشت مطرح شده است که با توجه به سرانه جمعیت برآوردهایی انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که در آینده ما با بحران جمعیت روبرو هستیم و جمعیت به سمت سالمندی می رود.

این پزشکان عزیز که اغلب جز قشر مرفه جامعه هستند، بر اساس اندیشه های خود و آمار و ارقام وزارت بهداشت بدون داشتن تفکر سیستمی و در نظر گرفتن همه زوایای آن، این موضوع را مطرح کرده اند.

اما طرح این موضوع سوالاتی را در ذهن مطرح می کند:

آیا منابع طبیعی ما جوابگوی ازدیاد جمعیت است ؟

آیا به تعداد جمعیتی که زیاد می شود امکانات رفاهی و خدماتی فراهم می شود؟

آیا برای جمعیتی که زیاد می شود شغل ایجاد می شود؟

آیا این زیاد شدن جمعیت کیفیت نیروی انسانی را کاهش نمی دهد؟

در مورد منابع طبیعی باید گفت که منابع ما محدود است به خصوص مساله ای به اسم آب که از گذشته تا کنون مقدار آن کم شده است و گرفتار شدن در بحران خشکسالی، در کنار الگوی مصرف عجیب و غریب ما،به اضافه سو مدیریت ها نشان داد که جمعیت زیادی فقط یک تهدید است که هرچقدر این جمعیت زیادتر شود تهدید شدیدتر می شود.

بحران  آب در شیراز و مرودشت و خشکسالی های اخیر گواه این امر است.

در مرود شغل هم دیدن لشکرسربازان بیکار گمنام و آشکار جمهوری اسلامی  همه چیز را نشان می دهد.

حتی وعده های عجیب و غریب احمدی نژاد مبنی بر ایجاد 2میلیون اشتغال هم جواب نداد و در آخر نتیجش شد 44هزار اشتغال در کنار خیل عظیمی از نیروهای تعدیل شده و اخراجی ها.

در مورد خدمات و امکانات رفاهی باید گفت که منابع ما محدود است و چون الگوی مصرف من درآوردی داریم که براساس هیچ قاعده ای نیست، باعث شده است که نتوانیم امکانات خدماتی و رفاهی را یکسان توزیع کنیم، از طرفی چون نوع نگاه ها فرق می کند فشاری که بابت تهیه امکانات برای یک نوزادی فعلی  بر گرده والدین می آورد  اصلا قابل مقایسه با فشار بسیار ناچیز یک دهه شصتی نیست.

کیفیت و مدیریت بهره وری در کشور ما شبیه یک لطیفه است که این مساله در نیروی انسانی بیشتر نمود پیدا می کند، اینکه صرفا یک نوزاد به دنیا آورده شود و با بدترین امکانات رشد کند که نه به سعادت دنیوی و نه به سعادت اخروی برسد بیشتر یک حماقت است.

ب:راه های تحقق  آن

خب قاعدتا برای زیاد شدن جمعیت باید متوسل به همان دهه شصتی ها شد که هردم بیل بار آمدند.

برای  بچه دار شدن احتیاج به یک خانم و آقا است که با پیوند ازدواج تبدیل به پدر و مادر بشوند.

وضعیت بیکاری آقایان جامعه، در کنار دو سال عمر تلف کردن در پادگان ها، نداشتن روحیه کارآفرینی، تب مدرک گرایی ، گرانی های افسارگسیخته، شرایط نامعلوم و غیر قابل برنامه ریزی کشور، علنا فرصتی را برای تبدیل شدن  یک پسر  به پدر نمی گذارد.

که نتیجه این کار طولانی شدن انتظار دختران دم بخت برای شاهزاد ه ای که فعلا نمی آید تا فرصت مادر شدن را برایشان فراهم آورد.

مطرح کردن ازدیاد جمعیت بدون فراهم کردن مقدمات کار نظیر بهبود شرایط اقتصادی، اصلاح الگوی مصرف، تعریف کردن سبک زندگی ایرانی که به منابع فشار وارد نکند، تقویت فرهنگ خانواده محوری، اصلاح قانون حمایت از خانواده نظیر بیمه  زنان خانه دار، ساماندهی وضعیت خدمت سربازی و...نه تنها فرصت ایجاد نمی کند و یک نقطه قوت محسوب نمی شود بلکه یک نقطه ضعف و تهدید محسوب می شود.

تا حدی که حذف درس تنظیم خانواده در دانشگاه و دادن دفترچه بیمه به فرزند چهارم، برگزاری همایش و جمع کردن شعار دو بچه کافی از سطح جامعه بیشتر شبیه برنامه ریزی کودکانه است.

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : سه شنبه پانزدهم مرداد 1392

جهاد رسانه ای حلقه مفقوده اردوهای جهادی 

به نام خدای ما کوخ نشینان

اردو های جهادی امسال  بسیج   دانشجویی به پایان رسید.

در سال گذشته نقدی بر اردوهای جهادی  بسیج دانشجویی نوشتیم که متاسفانه برخی دوستان نا آگاه معنی نقد را نفهمیده  شروع به توهین کرددند که این را می گذاریم به پای خامی آنها.

یکی از تقاط ضعف  اردوهای جهادی   به خصوص در قسمت فرهنگی  برمی گردد به مقطعی بودن آن.

یعنی در طول سال که عمدتا تابستان به مدت یک الی دو هفته است  به روستایی مراجعه می کنند و خدماتی را ارائه  می دهند.

البته در طول سال به مناسبت هفته های خاص نیز اقدامات مشابه ای انجام می گردد.

برنامه های جهادی وقتی اثر می گذارد که مستمر باشد به خصوص در مسائل فرهنگی .

اصولا کار فرهنگی به معنای فرهنگ سازی در راستای اهداف خاص است که با این تعریف فرهنگ سازی بک پروسه زمان بر است.

از بسیج دانشجویی که بیشتر آنها دانشجو هستند انتظار یک عملکرد علمی داریم برای مثال می توان   برای روستاها یک سند برنامه بر اساس روش مدیریتی wsotتهیه کرد تا پشتوانه ای برای مدیریت روستا و شورای آن باشد.

یا در مورد  روستا ییان و کلاس هایی که قرار است برگزار شود به این صورت باشد که همان بودجه ای که برای 15روز از سال مدنظر می گیرند همان را به صورت مستمر و در طول سال  برگزار کنند.

 هر هفته یا دوهفته یکبار با همکاری شورای روستا جلسه مشاوره  در یک روستا برگزار شود.

یا هفته ای یکبار در یک روستا فیلم پخش شود یا محصولات فرهنگی توزیع شود

این مستمر بودن برنامه هاست که اثر خود را می گذارد.

اما مهمترین اقدامی که  جهاد گران می توانند انجام دهند برمی گردد به جهاد رسانه ای.

در کشور ما علی رغمی که روستاییان بخش مهمی از جمعیت را تشکیل می دهند یا بسیاری از شهرنشین های فعلی ما ریشه در روستا دارند، اما در بعد رسانه سهمیه ای ناچیز دارند.

به عبارتی می توان گفت هنوز در کشور ما عدالت رسانه ای اجرا نشده است حتی دولت احمدی نژاد با وجود سردادن شعارهای  عدالت محور، نتوانست در بعد عدالت رسانه ای قدمی گذارد.

روستاییان ما باید تریبونی داشته باشند تا حرفهایشان شنیده شود.

نبود این تریبون باعث می شود در برخی موارد حق و حقوق آنها ضایع گردد که اگر یک رسانه باشد که حرف های این عزیزان را به گوش مسئولان برساند می تواند انقلابی ایجاد کند.

از طرفی در بسیاری از روستاهای ما نمونه های خوبی از همه مسائل هستند که باید معرفی شوند اما هیچ کس نبیت که این عزیران را معرفی کند.

ظرفیت ها و قابلیت های روستاها نیز  از مواردی است که باید شناخته شود.

اگر این جهاد گران رسانه ای بتوانند با برنامه ای منسجم وارد شوند در کمتر از 6ماه می توانند موج ایجاد کنند چه بسا مشکلات یک روستا  را که سالهاست  لاینحل مانده است به کمک مسئولان و مردم و خیران حل شود.

تحلیل واقعیت های یک روستا نشان دهنده نقاط قوت و ضعف  برنامه های اجرا شده است که اگر مدیران خواستند هر سری تیتر وار برنامه ها  اجرا شده در رستاها را ملاک عملکرد خود برای ترفیع بگیرند اسنادی باشد که به این مدیر گوشزد کند که نتایج برنامه های شما چگونه است.

در کنار همه این  مسائل این امر می تواند الگویی برای جوانان روستایی باشد.

حال امیدوارم با نوشتن این مطلب بالاخره دوستانی پیدا شوند که در این امر قدم بگذارند.

به امید آنروز

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : یکشنبه سیزدهم مرداد 1392

یادداشتی پیرامون انجمن عکس مرودشت

در هفته نامه شماره 208مرودشت خبری درج شده بود مبنی بر اینکه انجمن عکس مرودشت فعال خواهد شد و این خبر را در سایت ندای مرودشت پوشش دادیم.

تیرماه، گرما بخش فعالیت انجمن عکس مرودشت شد!

خب خبر بسیار مسرت بخش بود.

انجمن عکس مرودشت در سال های گذشته یک وبلاگ داشت که در آن وبلاگ برخی عکس های خود را درج می کردند و در کنار این، هر یک از افراد برای خود یک وبلاگ شخصی ایجاد کرده بودند.

از سال 1389تا به امروز وبلاگ این انجمن دیگر بروز نشده است و عکس هایی را که گرفته اند چون از سایت ها آپلودعکس، بارگذاری شده بود، با تمام شدن هاست سایت ها این عکس ها از بین رفتند.

وبلاگ انجمن عکس مرودشت

خب قاعدتا هر عکاس برای نشان دادن هنر خود اقدام به برپا کردن نمایشگاه های واقعی و مجازی می کند تا با نشان دادن عکس های خود، قابلیت هایش را نمایان سازد.

وقتی یک نمایشگاه واقعی هم برپا می شود سعی می کنند با بازتاب خبری آن، از نشان دادن هنر خود در فضای مجازی غافل نشوند.

*خود این انجمن هیچ گاه سایتی راه ننداختند.

*اداره ارشاد مرودشت هم سایتی برای معرفی هنرمندان مرودشتی و آثارشان ندارد.

*عکاسان هم هیچگاه با سایت مرودشت آنلاین ارتباطی برقرار نکردند تا عکس های خود را برای نمایش دراین سایت، تحویل مدیر آن دهند.

عکاسان مرودشتی کسانی هستند که می توانستند و می توانند مرودشت را با هنر خود به جهانیان بشناسند اگر هر کدام از این عکاسان فقط یک عکس شاهکار از مکان های مختلف مرودشت می گرفت تا کنون ده ها عکس داشتیم اما در این زمینه چیزی مشاهده نمی شود.

در کنار مکان های مرودشت، انتظار داشتیم که هر کدام از این عکاسان از مراسم های مختلف مثل نوروز، محرم، راهپیمایی ها ، احیا، مسابقات ورزشی و ... حداقل در طول دوران خود در انجمن، یکبار در کارنامه خود تهیه یک گزارش تصویری را داشته باشند که آن هم شاهد نبودیم.

خب اگر کم کاری های مدیریت های اداره ارشاد مرودشت را نادیده بگیریم، مسئول انجمن عکس به دلیل نداشتن برنامه منسجم مقصر است  که مقصر تر از آن جناب سلیمانی مسئول واحدهنری اداره ارشاد است.

از آقای سلیمانی هنرمند توانای مرودشتی انتظار می رفت که خود طلایه دار این باشد که عکسهایی از مرودشت تهیه کند و در اختیار عموم قرار دهد تا کلنگ این کار را بر زمین زند و بدعت بگذارد که دیگران هم ادامه دهنده راه وی باشند.

خب

گذشته ها گذشت

همانطور که در ابتدا اشاره کردم خبر فعالیت مجدد انجمن عکس مرودشت، مسرت بخش بود.

شرایط فعلی با گذشته متفاوت شده است

در حال حاضر حدود هفت و هشت تایی سایت خبری مرودشت وجود دارد و وبلاگ هایی با قابلیت بهتر و سایت های آپلود عکس کارا پا به  میدان گذاشتند.

انجمن عکس مرودشت باید از این ظرفیت ها استفاده کند و با تهیه عکس هایی از مرودشت هم خدمتی به شهر کند و هم هنر خود را به همشهریان معرفی کنند.

آقای سلیمانی دوست عزیز ما هم باید طلایه دار این امر باشد.

اختصاص یک وبلاگ با برنامه منسجم هم که فعالیت های انجمن را بازتاب دهد از ضروریات کار محسوب می شود.

حال امیدوارم که در آینده شاهد عکس های زیبایی از هنرمندان انجمن عکس مرودشت در مورد مسائل مرودشت باشیم.

سایت ندای مرودشت آمادگی خود را برای هر گونه همکاری با انجمن عکس مرودشت را اعلام می دارد.


مطالب مرتبط:

موفقیت عبدالصمد سلیمانی هنرمندموفق مرودشتی در شبکه دو سیما

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392

به نام خدای ما کوخ نشینان

تاریخچه ای که در مرودشت همچنان گمنام است

از دغدغه هایی که از زمان خبرنگار و اهل رسانه شدنم، داشتم این بود که بتوانم تاریخچه دفاع مقدس و وقایع انقلاب درمرودشت و شهدای شهرمان را تهیه کنیم و در اختیار همگان قرار بدهم.

تا کنون از دیگر سایت ها دو مطلب یکی در مورد شهید اثری نژاد و دیگری شهید سجادیان در سایت ندای مرودشت منتشر کردیم.

مطالبی را هم که خودمان تهیه کردیم شامل تصاویری از المان شهدای گمنام مرودشت، مزار اولین شهدای گمنام مرودشت در گلزار شهدا و یک گزارش تصویری از گلزار شهدای امیرآباد مرودشت است.

یکی از مطالبی که لبخند رضایت را بر لبم نشاند بر می گردد به گفتگو با دادالله پرویزی از اولین رزمندگان مرودشت که با بازدید تقریبا 500تایی، بازتاب خوبی داشت.

متاسفانه نه بنیاد شهید، نه سپاه مرودشت، نه هیچ ارگانی نتوانسته است آنطور که شایسته است نقش مردم مرودشت را در انقلاب و دفاع مقدس و حتی شهدا را معرفی کند.

امروز هم که رسانه های مجازی با قدرت بالا و قیمت ارزان و مخاطبان جوان و باسواد وجود دارد، هیچ کس از این فرصت به خوبی استفاده نکرده است.

تنها سایت خصوصی که در این مورد ایجاد شد، مربوط به عاشوراییان مرودشت است که چون مدیر آن یک بازنشسته است و تخصص ندارد هرچه در توان داشته است را به کار برده ولی رضایت بخش نیست.

زیرا فعالیت رسانه ای مدیر متخصص خود را می طلبد.

مورد دیگر مربوط به فعالیت چند جوان و نوجوان است که با فعالیت های جزیی و ساخت یک وبلاگ اقدامات پراکنده ای را انجام می دهند که کار فرهنگی نیاز به یک برنامه منسجم دارد.

بسیج دانشجویی مرودشت که می توانست در این امر پیشقدم شود، حتی نتوانسته است شهدای دانشجوی  مرودشت را معرفی کند.

سالانه چندین یادواره شهدا برگزار می شود که اگر مقداری از این هزینه ها را صرف فعالیت های رسانه ای برای شناخت شهدا می کردند جواب بهتری می گرفتند زیرا در یادواره های برگزار شده در مرودشت  یک برنامه فرمالیته و کلیشه ای توسط اشخاصی برگزار می شود که در فکر و خیالشان خود را مدیر فرهنگی می دانند اما با بررسی جزیی این مراسم، نتیجه گیری خوبی بدست نمی آید.

خیلی دوست داریم که در سایت ندای مرودشت مطالب خوبی را از شهدا و رزمندگان و نقش مرودشت در دفاع مقدس تهیه کنیم اما حیف که امکانات ما بسیار محدود است و هزینه ای برای این امر نداریم.

در بین دولتی ها در مرودشت به جرات می توان گفت که حتی یک مدیر فرهنگی هم نداریم که بخواهد از ما حمایت کند و متاسفانه اشخاص خصوصی هم از رسانه ها و اثرات آن چیزی نمی دانند به گونه ای که حاضرند پول های فراوان خرج کیک و آبمیوه در مراسم ها کنند اما حاضر به دادن اندک پول به ما نیستند.

حالا شما بیایید در این شرایط مقایسه کنید که کودک به دنیا نیامده در مرودشت، ماجرای آکادمی گوگوش و اول شدن ارمیا را با آب و تاب فراوان بیان می کند اما هنوز ما نتوانستیم رشادت های رزمندگان و شهدای مرودشت را به برای تعدادی از نسل جوان مرودشت روشن کنیم.

اما بالاخره وظیفه ایجاب می کند که این رسالت را انجام دهیم حال که ما نباید از همشهریان عزیز اعم از دولتی و خصوصی و فعالان فرهنگی انتظار داشته باشیم امیدوارم، خود شهدای مرودشت مقدمات کار را فراهم کنند تا زینب وار کار حسینی آنها را بازتاب بدهیم.

به امید آن روز


مطالب مرتبط:

گفتگو با یک مرودشتی که عراقی ها را ذله کرده بود

گزارش تصویری از گلزار شهدای امیرآباد مرودشت

عکس: مزار شهدای گمنام مرودشت

عکس: مزار اولین شهدای گمنام مرودشت
نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392

امر به ورزشی که ما در مرودشت انجام دادیم

یکی از نگرانی هایی که از گذشته همواره با خود یدک می کشیدم این بود که علی رغم فعال بودن ورزش مرودشت در همه عرصه ها، نمود خارجی ندارد یعنی فعالیت های ورزشی مرودشت مطلوب پوشش رسانه ای داده نشده است.

رهبری در یک سخن معروف خود امر به ورزش را امر به معروف تلقی کردند.

قاعدتا کسانی که خود را ولایی می دانند باید در کارنامه خود اقداماتی را در راستای ترویج ورزش انجام داده باشند در غیر اینصورت دم از ولایت زدن آنها فقط یک بلوف و خیال  است.

پس از مشاهده عدم پوشش رسانه ای فعالیت های ورزشی مرودشت، به محمد کشتکار رییس اداره ورزش و جوانان مرودشت پیامکی با این مضمون دادیم که شما با عدم پوشش رسانه ای ورزش مرودشت، در حق ورزشکاران ظلم می کنید.

پس از ارسال پیامک، وی از ما برای مذاکره و ارائه پیشنهادهای خود دعوت کرد.

مذاکره خوبی بود، هم ما راضی بودیم و هم آنها و قرار شد خبرهای ورزشی مرودشت را در سایت ندای مرودشت پوشش  دهیم.

البته بنا بر رسالت رسانه ای خود پا را فراتر گذاشتیم و اقدام به آغاز تهیه گزارشی از هیات های ورزش نمودیم.

هرچند خود اداره ورزش و جوانان مرودشت باید یک سایت داشته باشد که تمامی مطالب را در آن متمرکز کند اما در نبود سایت اداره، ندای مرودشت رسالت خود را انجام داده است.

البته هنوز راضی نیستم زیرا هیات های ورزشی مرودشت زیادهستند و امکانات ما محدود، اما رسالت ما ایجاب می کند که با بازتاب فعالیت های ورزشی مرودشت، در توسعه آن نقش داشته باشیم.

*پیگیری پرونده فوتبال مرودشت از ابتدا تا کنون

 *بررسی مسائل ورزشی تیم نونهالان زاگرس

 *ورزشگاه غدیر، ورزشگاه کارگری مرودشت

 *زمین قوتسال آسفالت شبکه بهداشت مرودشت

 *زمین آقای فتوح آبادی که قرار بود برای هیات کشتی دهد

*گفتگو با هیات های مختلف ورزشی مرودشت

 *بررسی وضعیت ورزش در بخش سیدان، کامفیروز، کر، درودزن

 *توسعه اماکن ورزشی در محلات مرودشت

 *بررسی پرونده استخر چهار فصل مرودشت

 *گزارش تصویری از اماکن ورزشی مرودشت

 *گفتگو با باشگاه های خصوصی ورزشی مرودشت که در امر توسعه ورزش نقش داشتند

 *گفتگو با پهلوان عباس نجاتی

 *گفتگو با ورزشکاران مرودشتی اعم از آقا و خانم

*و...

موارد بالا از مسائلی هست که دوست داریم پیگیری کنیم و مطالبی تهیه کنیم اما مشکل اینجاست که به علت عدم آگاهی مسئولان نسبت به فعالیت های رسانه ای، محبور هستیم با امکانات محدودمان آرام آرام پیش برویم که زمان بر است.

اما به هرحال این موارد جز برنامه های بلند مدت است که امیدواریم هرچه سریعتر آنها را تحقق عملی بخشیم تا به نوعی پشتوانه ورزش و ورزشکاران مرودشتی باشیم.


خبرهای ورزشی مرودشت را در لینک زیر مشاهده فرمایید.

اخبار ورزش مرودشت

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392

درس هایی که من از برومندی آموختم

خب قبل از نوشتن این مطلب بازتاب آن به گونه ای پیش بینی می شود که یکی ما را فحش دهد و متهم به چابلوسی و دیگری به کمک کند و در کنار ما به به چه چه راه اندازی کند.

در این مطلب قصد دارم تجربیات خودم را از نشست و برخاست با وی شرح دهم که شاید برای همسن و سال های ما که سودای پذیرش مسئولیت دارند، مفید باشد.

*به نظرم می رسد که محمد مهدی برومندی از مدت ها پیش قصد نامزد شدن برای انتخابات مجلس را در نظر خود داشت.

این یعنی اگر کسی می خواهد نامزد شورا یا مجلس شود باید دارای دید بلند باشد و از قبل فکر باشد نه اینکه مانند انتخابات شورای شهر مرودشت تازه روزای آخر به فکر تبلیغ باشند یا به گونه ای بود که مثلا به یارو می گفتند چرا شدی شورا این جواب را بدهد که داشتیم رد می شدیم گفتیم بیاییم تو شورا.

*مورد بعدی این است که محمد مهدی برومندی با برنامه است و کارهایش را با برنامه ریزی انجام می دهد.

برنامه ریزی واژه مضحک و خنده دار بین ماست. خیلی از دوستان به خصوص در شورا فکر می کردند برنامه دارند، اما وقتی با آنها صحبت می کردم تازه متوجه می شدم معنی برنامه ریزی را نمی دانند.

*محمد مهدی برومندی فعال و پر انرژی است چه در زمان معاون فرماندارمرودشت و فرمانداری بوانات و چه در زمان انتخابات مجلس و نمایندگی.

اصولا اگر کسی بخواهد به موفقیت برسد باید تلاش کند و فعال باشد. بسیاری از کسانی که به جایی به خصوص در منطقه ما نمی رسد به خاطر روحیه تن پروری آنهاست. بارها خودم را کشتم تا بتوانم یک مطلب را از برخی نامزدهای شورا بگیرم تا در سایت ندای مرودشت به نفع خودشان درج کنیم.

*محمد مهدی برومندی برای رسانه ها ارزش قائل است و به مطالبی که در رسانه ها نوشته می شود توجه دارد و با تبلت مخصوصش رسانه ها را چک می کند که این خصوصیت مخصوص انسان های خاص است زیرا با تجربه ای که داریم معمولا مسئولانی را که دیدیم تازه باید برای آنها توضیح داد که رسانه چیست؟

*محمد مهدی برومندی اشراف اطلاعاتی دارد، یعنی نسبت به تمامی مسائل کاریش آگاه است و مدتی که در یک مسئولیت بوده است سعی کرده است نسبت به ریز و بم کار تسلط داشته باشد. طوری که اگر هم در رشته ای تخصص ندارد، آنقدر اطلاعات جمع آوری می کند تا در آن موضوع خبره شود حال بیاید این را در کنار نامزدهای شورا بگذارید که خیلی از آنها حتی کسانی که رای آوردند نمی دانند که اصلا وظیفه شورا چیست؟

*محمد مهدی برومندی پاسخگو است یعنی افکار عمومی برایش مهم است و سعی می کند که نسبت به افکار عمومی پاسخگو باشد و برای همین هم ارتباطات قوی با رسانه ها دارد و یا سعی می کند با سفرها در حوزه های انتخاباتی و جلسه با گروههای مختلف هم از ایده های آنها استفاده کند و هم عملکرد خود را برای آنها شرح دهد تا با پاسخگویی و شفاف سازی جلوی تخریب و شایعه سازی ها را بگیرد و افکار عمومی را قانع کند.

*احترام به مردم و مردم داری از اخلاق بارز محمد مهدی برومندی است.

روحیه مردم داری وی باعث موفقیت بسیارش شده است طوری که بسیاری از مردم با دیدن این اخلاق به وی رای دادند. حالا این خصوصیت بگذارید کنار برخی نامزدهای شورا و نمایندگان سابق که وقتی برای آنها پیام تسلیت می فرستیم و درگذشت بازماندگان آنها را تسلیت می گوییم انگار برای مجسمه بی روح پیامک فرستادیم که تاکنون دو تجربه دارم.

و...                                                    

خلاصه این خصوصیات را مطرح کردم تا به دوستانی که سودای نامزد شدن دارند تجربیاتی را ارائه دهیم.

نکته آخر: برومندی یک شانس بد دارد و آن هم این است که در زمانی نماینده شد که بی برنامگی های دولت بودجه را به حداقل رساند.

ما در پایان از خداوند برای محمد مهدی برومندی توفیق می خواهیم که توانایی هایش را در خدمت مردم مرودشت بکار گیرد.

آمین.

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392

توهم ما در سال حماسه سیاسی

امسال، سال حماسه سیاسی و اقتصادی نام گرفت.

در ابتدای امسال واقعه انتخابات شورا و ریاست جمهوری دو مقوله بودند که در کنار هم تاثیر بسزایی در خلق حماسه سیاسی داشتند.

یکی از عواملی که نقش بسزایی در عملی کردن حماسه سیاسی دارد، رسانه ها هستند.

رسانه ها می توانند با ایجاد یک محیط مناسب بر روی مخاطبان اهمیت شرکت در خلق حماسه را برایشان ضروری سازند.

همچنین با پوشش خبری، جو انتخابات را داغ کنند تا هم مردم تشویق شوند و هم به نوعی با جنگ روانی دشمن مقابله کنند.

امسال توفیقی که خداوند به ما داداین بود که با تیم ندای مرودشت سعی کردیم انتخابات مرودشت را از آغاز تا روز انتخابات و پس از آن را پوشش دهیم.

مجموعه فعالیتهای ما باعث شد که برای اولین بار در مرودشت بروزترین مسائل انتخابات مرودشت چه در بعد شورا و چه در بعد ریاست جمهوری پوشش داده شود.

فعالیت خبری ما تاجایی پیش رفت که با تلاش هایمان، صدها خبر آنلاین از جزئی ترین تا کلی ترین وقایع انتخابات مرودشت در جلوی چشمان همگان قرار گیرد.

خب طبیعتا انتظار می رفت، حال که ما به عنوان یک رسانه بروز و فعال در عرصه خلق حماسه گام نهادیم پس از پایان ماجرا در کنار دیگر رسانه ها، از رسانه ندای مرودشت تقدیر شود.

این تقدیر و تشکر می توانست از یک بیانیه باشد تا یک لوح تقدیر و شاید هم با یک کارت هدیه با قیمت اندک.

البته ما به یک پیامک و تشکر لفظی هم قانع بودیم.

اما این انتظار ما توهمی بیش نبود و از هیچ رسانه ای تقدیر نشد.

زیرا هیچ فرقی نکرد که اصلا ما کار کردیم یا نه؟ خوب کار کردیم یا نه؟

کمی این مساله مرا ناراحت کرد تا با شنیدن یک خاطره از دوستم آرام شدم.

خاطره این دوست ما به این شکل بود که روزی با یکی از مقامات عالی رتبه شهرستان مرودشت تماس می گیرد و در مورد یک مساله امنیتی صحبت می کند و به وی گوشزذ می کند که فلان مساله در تمامی سایت های بیگانه در حال جو سازی است.

آن مقام از وی می خواهد نشانی سایت را بدهد و دوست ما برایش پیامک می کند.

پس از دوماه با دوست بنده تماس می گیرد و عنوان می کند نشانی ایمیلی که دادید اشتباه است.

هرچند از روز اول برنامه های سایت ندای مرودشت را طوری تنظیم کردیم که مثل یک شرکت خصوصی مستقل باشد اما انتظار داشتیم مسئولان حداقل تشکر کنند و قدر دان زحمت های فعالان اجتماعی و رسانه ای باشندکه پس از شنیدن این خاطره از دوستم دیگه انتظار همان حداقل هم از ما رفع شد.

اصولا باید برای جایگاه ها خاص بر اساس شایسته سالاری افرادی انتخاب شوند که رویکرد عقلی و علمی داشته باشند تا علمی داشته باشند و مشارکت های مردمی را سازماندهی کنند،

 اما فعلا که شایسته سالاری نداریم.

و نکته آخر،

 ما که رسانه هستیم و برای آنها مهم نیست، بیچاره دلم برای سرمایه گذارانی می سوزد که با دلی پر از امید به سراغ این مسئولان می روندتا مشارکت کنند ولی در باتلاق بی علمی و بی عقلی و بی برنامگی فرسوده می شوند.

به امید روزی که بر اساس رویکرد عقلی و علمی شایسته سالاری تحقق عملی یابد...

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392

کار قشنگ مسئول تالار

دیشب برای افطاری، مهمان یک شرکت خصوصی که یکی از اقوام ما در آن مشغول به کار است، بودیم.

شرکت در یک تالار در میدان فتح تهران پذیرای مهمانان بود.

این تالار متعلق به نیروی هوایی ارتش است.

وارد تالار که شدیم جو حاکم، یک محیط خانوادگی و صمیمی بود. بر سرمیزی در کنار اقواممان نشستیم.

افطاری عبارت بود از زولبیاو خرما و سوپ و چایی.

افطار را با خواندن سوره قدر آغاز کردیم.

سوپ بسیار خوبی بود.

بعد از افطاری نوبت به شام رسید.

شام کباب نگین دار بود.

شام را خوردیم اما چون افطار کرده بودیم و روزه دار بودیم نمی توانستیم کامل بخوریم و من نگران این بود مبادا اسراف بشود.

هم بشقاب من نیمه کار بود و هم بشقاب دوستم.

رویمان هم نمی شد که درخواست ظرف یکبار مصرف کنیم.

در همین فکر بودم که از طرف مسئول تالار برای هر میزی که می خواست، ظرف یکبار مصرف داده می شد.

بیشتر میزها گرفتند و غذای خود را در درون ظرف ریختند و با خود بردند و این چنین شد که با درایت مسئول تالار از اسراف نعمت های خداوند جلوگیری شد.

به امید روزی که با جلوگیری از اسراف نعمت های خود را شاکر باشیم تا نعمت هایمان افزوده شود.

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : سه شنبه هشتم مرداد 1392

غربت مولا(ع) همچنان ادامه دارد...

امشب شب شهادت حضرت علی (ع)است


خواستم مطلب ننویسم اما نوشتن مطلب نوید دهنده این جمله است که می نویسم تا آرام بگیرم.


مهمترین مساله ای که از زندگی مولا شنیدم مربوط به سخنرانی ایشان در مسجد کوفه است که به حاضران می فرمایند که سوال کنید قبل از آنکه مرا از دست بدهید که من به راههای آسمان آگاه تر از زمینم.


پس از بیان این مطلب فردی از مردمان کوفه به پاخواست و سوال کرد اگر گفتید تعداد موهای ریش من چه تعداد است؟


ماجرای دومی که از زندگی مولا شنیدم مربوط به درد دل کردن ایشان با چاه است که خود نماد مظلومیت مولا «علیه السلام»و حماقت و جهالت مسلمانان آن زمان است.


آنچه که از مولای متقین در کودکی برای ما نشان داده اند این بوده است که ایشان پهلوان قوی هیکل است.


تصویری که از ایشان به ما نشان داده اند مربوط به شیر و شمشیر و جنگجو بودن ایشان است.


یک تصویر دیگری از کودکی در ذهن دارم مربوط به دراویشی است که خود را منتسب به ایشان می کنند.


یتیم نوازی و کمک به محرومان نیز با این امام بیشتر شناخته شده است که نقاشی استاد فرشچیان در این شناخت تاثیر بسزایی داشته است.


داستانهای قضاوت های حضرت علی (علیه السلام) هم کم و بیشی نقل مجالس بوده است.


اما آنچه که از ایشان برای من جالب بود خواندن کتاب های منسوب به ایشان نظیر نهج البلاغه و غررالحکم بود که انصافا درس مدیریت، سیاست، خرد و عقلانیت در جای جای آن نهفته است.


تاکید ایشان بر روی خرد و عقلانیت، نظم و برنامه ریزی، تدبیر و مدیریت نشان دهنده این است که یک مسلمان به خصوص شیعه مولا را باید با این شاخص ها شناخت.


اما آنچه که امروز در شیعیان مولا به خصوص ایرانی ها مشاهده نمی کنیم همین صفات است.


بارها مشاهده کردم کسانی که دم از ولایت ایشان می زنند به جای اینکه دوتا آدم حسابی باشند که انسان با دیدن آنها افتخار کند که شیعه است، یک مشت انسان احساساتی و خرافاتی است که عقلانیت و علم دررفتار آنها نیست.


ای کاش اندکی از تدبیر مولا در زندگی و جامعه داشتیم تا به جای غرق بودن در مشکلات، زندگی سعادت مندانه ای با اندکی رفاه داشتیم.


مگر نه این است که علی «علیه السلام» رهبر شیعه است؟


چه چیزی خوشحال کننده تر برای رهبر، سعادت امتش است؟


و غربت مولا علی(ع)همچنان ادامه دارد تا روزی که بالاخره شیعیانی پیدا شوند تا بر اساس عقلانیت و علم زندگی کنند و برای دیگران زندگانی ایجاد کنندو اندیشه های امام را تحقق عملی بخشند....


پی نوشت:

*بهترین حدیثی که از مولایم علی«علیه السلام» شنیدم:

بزرگترین ثروت عقل است.

خدایا به حق این شبهای عزیز به ما بزرگترین ثروت را عنایت بفرما تا برای مولایمان علی«علیه السلام» پیرو خوبی باشیم.

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : یکشنبه ششم مرداد 1392

مسلمان نباید همه را به کیش خود پندارد

شاید برای همه ما پیش آمده باشد که در زندگی سراغ ضرب المثل معروف

 "کافر همه را به کیش خود پندارد" 

رفته باشیم.

این ضرب المثل زمانی استفاده می شود که فردی با نگاه بدبینانه خود و براساس اندیشه هایش ، رفتار ما را از دیدگاه خودش تفسیر می کند و ما برای پاسخ دندان شکن خود با بکار بردن این ضرب المثل به وی تذکر می دهیم که دوست عزیز چون تو خود این گونه ای دلیل نمی شود که بقیه هم اینگونه باشند.

اما آنچه در زندگی من اتفاق افتاد دقیقا در خلاف این مورد بود، یعنی بنده سعی می کردم که بقیه را به کیش خود پندارم اما از نوع خصوصیت خوب افراد.

یادم می آید روزی به یک وبلاگنویس مسائلی را پشت پرده گفتم و چون وی را به کیش خود پنداریدم فکر کردم الان است که وی با یک جواب منطقی و عقلی با من همدردی می کند و به یک نتیجه خوب می رسیم اما آنچه پیش آمد فقط می توان اسمش را کولی بازی رسانه ای نام نگاشت.

در مورد دیگری من یک عادت دارم وقتی که شخصی به من پیام یا ایمیلی می زند و یا از هر طریقی پیامی به من می رساند حتما سعی می کنم جواب وی را بدهم زیرا معتقدم که ایشان به من احترام گذاشته اند بنابراین باید به وی احترام گذاشت.با توجه به این عادت در برخی موارد انتظار داشتم که فرد مقابل مانند من رفتار کند اما اینجا بودکه به اشتباه همه را به کیش خود پنداریدم.

یا در جایی دیگر از آنجا که عاشق انتقادم و باور دارم که انتقاد باعث رشد افراد می شود و اگر کسی انتقاد کند بلافاصله بررسی می کنم، احساس کردم که دیگران هم مانند من هستند که زهی خیال باطل زیرا وقتی انتقاد کردم رفتارهای زشتی را از دوستان دیدم.

یا در مواردی همچون

1-تحقیق و بررسی مسائل قبل از باور آن

2-نداشتن تعصب

3-سعی در داشتن برنامه

4-جدی پنداشتن کار و تلاش

5-مطالعه و مشورت در موارد مورد نیاز

6-تفکر و تعقل بر روی مسائل

و....

سعی کردم به دیگران مانند خود نگاه کنم اما بعدها به این نتیجه رسیدم که باید با افراد به اندازه درک و شعورشان برخورد کنم و آنها را مانند خود نبینم و این اشتباه را نکنم که چون بنده موضوعی را درک کردم، بنابراین دیگران هم آن را درک کردند.

پس از این نتیجه گیری این روزها با آرامش بیشتری با افراد برخورد می کنم و از بابت رفتار آنها ناراحت نمی شوم زیرا با هرکس به اندازه عقلش رفتار می کنم و این پندار اشتباه هم ندارم چون طرف دکتر یا استاد یا روحانی هست بنابراین همه رفتارهایش درست است.

این بی توقعی باعث آسایش فکری من شده و در مسائل زندگی به من کمک کرده است.

سال گذشته بین من و یکی از مدیران نظامی در مرودشت تنش ایجاد شده بود و براساس ذهنیت خود انتقاداتی را وارد کردیم و برخوردی کودکانه از وی و مجموعه تحت امرش دیدم که چون از دیدگاه خودم به آنها نگریستم ناراحت شدم ولی امسال که نگرش خودم را اصلاح کردم باز یک تنش کوچک پیش آمد که براحتی آن را حل کردم.

یا در برخورد با مدیران به اندازه عقل و شعورشان برخورد می کنم که این باعث شد از رفتارهای آنها دلگیر نشوم مثلا نباید انتظار داشت که مدیران ما همه مدیریت بلدند و بر اساس شایسته سالاری انتخاب شدند.

و...

و این پیشنهاد را هم می دهم که ضرب المثل جدیدی به زبان فارسی اضافه شود با عنوان

"مسلمان همه را به کیش خود پندارد"

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : جمعه بیست و یکم تیر 1392
چندسال پیش یک روز
چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه میخوردم.

ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: « مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم:« دیپلم تمام »! گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه ».

 رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ......برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید:« خدمت رفته ای »؟ گفتم:« هنوز نه »؛ گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی ».

 رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟ گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛ گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو سر کار ».

 رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛ رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم ». دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم».
 برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی ». گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد ». رفتم جایی که سابقه کار نخواستند. گفتند:« باید متاهل باشی ».

برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستندگفتند باید متاهل باشی ». گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی ». رفتم؛

 گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم». گفتند:« باید متاهل باشی تا به توکار بدهیم ». برگشتم؛ رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!
 

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : جمعه چهاردهم تیر 1392

به نام خدای ما کوخ نشینان

در ابتدای سال 1392که به نام حماسه سیاسی نامگذاری شد، انتخاباتی برگزار شد که هم در سطح ملی و هم در سطح محلی اهمیت بسیاری داشت.

انتخابات ریاست جمهوری برای کل کشور و در تمامی شئون زندگی تاثیرگذار بود و انتخابات شورا که با زندگی محلی سروکار داشت، در برنامه های روزمره ما اثر خود را خواهد  گذاشت.

در این انتخابات به خصوص در سطح مرودشت مسائلی رخ داد که در زیر به آن می پردازیم:

نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم تیر 1392
نویسنده : یک بنده خدا
تاریخ : سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392

جوانانی از جنس نا امیدی

یکی از سرمایه هایی که برای نسل جوان  در کنار دیگر سرمایه ها مطرح است مساله امید است.

در ادامه مطلب مشاهده فرمایید.

 
 
اهل مرودشتم من
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سرسوزن ذوقی.
و می نویسم تا آرام بگیرم...
((خداوندا توآگاهی که آنچه انجام میدهم نه برای رقابت در کسب جاه ومقام است ونه برای چیزهای پوچ و بیهوده دنیا,بلکه برای این است که مفاسد را در شهرهای تواصلاح کنم تابندگان مظلوم تو در امنیت وآسایش باشند.))